+ - x
 » از همین شاعر
1 بیا زرتشت
2 باور و آرزو
3 دوست دارم که فقط در برت ای مه باشم
4 روز پایان جهان
5 بخوان شعرم
6 هم میهنم
7 مرگ زیباست
8 من و من
9 مرگ غم
10 و بیاد من و تو

 » بیشتر بخوانید...
 ای سرو و گل بستان بنگر به تهی دستان
 چو مرا ز عشق کهنه صنما به یاد دادی
 آمد بهار خرم آمد نگار ما
 رفتی و در دل هنوزم حسرت دیدار باقی
 مرغان که کنون از قفص خویش جدایید
 می آید سنجق بهاری
 من تاجر شمایم و كالاى من وفاست
 ذره ذره آفتاب عشق دردی خوار باد
 چو صبحدم خندیدی در بلا بندیدی
 عابر، پتو بپوش زمستان هنوز هست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

وقتی گلویم نوا را بیگانه می شود
و لبانم دست نمی کوبند
مرا بخوان!

شاید نگفتنی یی در سیمایم نقش بسته باشد
و شاید چشمانم قیچی شوند
پرده های رازم را
و ببارند آن نوای خشکیده را بر تو
مرا بخوان

آمستردام ۲۵ - ۱۰ - ۲۰۱۰


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *