+ - x
 » از همین شاعر
1 طرح یک خالق زن
2 مرگ زیباست
3 سکوت من زیباست
4 من بی نهایتم
5 فریاد سبزه ها
6 خراسان
7 قرن ما
8 زندگی
9 مرا در سینه فریادیست
10 مرگ غم

 » بیشتر بخوانید...
 در گذر آمد خیالش گفت جان این است او
 ما نه زان محتشمانیم که ساغر گیرند
 ياد آن زمان که خط به رخت نارسيده بود
 شبی در بهار
 از ذوق نيست يکنفسی کام را قرار
 دور از رخت سرای درد است خانه من
 مرا زنار، کاکل از تو باشد
 روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر
 ای لاله رو بوصف تو دیوان نوشته ام
 زن زدن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

وقتی گلویم نوا را بیگانه می شود
و لبانم دست نمی کوبند
مرا بخوان!

شاید نگفتنی یی در سیمایم نقش بسته باشد
و شاید چشمانم قیچی شوند
پرده های رازم را
و ببارند آن نوای خشکیده را بر تو
مرا بخوان

آمستردام ۲۵ - ۱۰ - ۲۰۱۰


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *