+ - x
 » از همین شاعر
1 مرا بخوان
2 سرود کوهساران
3 هم میهنم
4 و بیاد من و تو
5 گلوی قلمم
6 لحظه های خموش
7 شام جدایی
8 در ماتم بیان در زایش زبان
9 خلق
10 زنخدانش مکیدم تا به پستان

 » بیشتر بخوانید...
 یادم نکرد و شاد حریفی که یاد از او
 چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما
 برفتم دی به پیشش سخت پرجوش
 کرانی ندارد بیابان ما
 هم لبان می فروشت باده را ارزان کند
 از سینه پاک کردم افکار فلسفی را
 مطرب و نوحه گر عاشق و شوریده خوش است
 تو نسیتی که ببینی
 نگارا لباس قشنگ تو خوش
 در دل من پرده ی نو می زنی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

لحظه های خموش

ترا طلب دارم
که لحظه های خموش
مرا به سوی فنا
مرا به سوی زوال
مرا به سوی جنون و هراس می رانند

ترا طلب دارم
که این خموشی را
ز گرمی سخنت
ز غمزه های نگاه
ز عشوه های پیاپی
ز خنده های جنون آفرین لب هایت
به چنگ شور و نوا
به چنگ ولوله ها
به چنگ صحبت شوق و ترانه بسپارم

ترا طلب دارم
که من خمار می از جام لعل لب هایت
خمار عطر بناگوش
خمار سایه ی زلف
خمار پیچ و خمی های دشت آغوشت
خمار آنکه ندانی
خمار آن که ندانم
خمار هر دو یکم

ترا طلب دارم
ترا طلب دارم
که لحظه های خموش
مرا به سوی جنون و هراس می رانند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *