+ - x
 » از همین شاعر
1 دلت از آسمان برکن
2 بهار چیست؟
3 مرگ زیباست
4 استقامت
5 زاد روز سحر
6 در ماتم بیان در زایش زبان
7 دست پلید غم
8 واژه های تلخ و سنگینم
9 بخوان شعرم
10 رفتی و ناله های دلم نا شنیده ماند

 » بیشتر بخوانید...
 بار دگر جانب یار آمدیم
 گر زانک ملولی ز من ای فتنه حوران
 سکوت سرد و سیاه
 بازگشت
 شب رفت حریفکان کجایید
 تو گواه باش خواجه که ز توبه توبه کردم
 اخی رایت جمالا سبا القلوب سبا
 بیست و چهارم
 دوگیتی را صلا از قرأت اوست
 مرغان که کنون از قفص خویش جدایید

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


خانه آباد شب دوش سراغم آمد
که ببیند چه لباسی به تنش دوخته ام
تارم از چیست
و پودم ز کدامین جنسی
و سرشک قلمم رنگ کدامین چمن است؟
شعر آنجا سر میزم همه جا ریخته بود
وقتی از دفتر خویش
ورقی کندم و گفتم که شنو:
دیدهء سوزن خیاط زمان
تار اندیشهء من را تنگ است
من نخواهم به تنت دوخت لباس دیگری
من برآنم که تو را لخت کنم
و سپس پوست ز رویت ز تنت بردارم
که تو هم در تن خویش
همچو من در تن من
دلگیری
دلبندی

راه المیره - آمستردام ۰۹ -۱۰ - ۲۰۱۰ گاه: ۲۳:۰۰


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *