+ - x
 » از همین شاعر
1 جهنم است، جهنم نه نیمروزانست
2 های مردم، کاش امشب مست می بودم
3 دلم به سوی شما شادمانه مینگرد
4 دگر نه چشم به راه بهار آینه ام
5 دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست
6 یک چند درین بادیه بودیم و گذشتیم
7 دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست
8 دانه های انار
9 ز شهر فجر پیام آوری ظهور نکرد
10 چرا به سوی فلقها دری گشوده نشد

 » بیشتر بخوانید...
 سیدی انی کالیل انت فی زی النهار
 تا بنستانی تو انصاف از جهود خیبری
 ساختم قانع دل از عافیت بیگانه را
 من و تو
 می بینمت که عزم جفا می کنی مکن
 دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد
 آن قصر که جمشید در او جام گرفت
 من چنینم او چنان اما چنینی همچنان
 هست مستی که مرا جانب میخانه برد
 باده بده ساقیا عشوه و بادم مده

۴.۸
امتیاز: ۴.۸ | مجموع آراء: ۴

دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست
امید تازه به سویم میا که خانه تهیست

شبی ز روزن رویا مگر توان دیدن
که این حصار ز غوغای تازیانه تهیست

اگر درخت کهن مُرد، زنده بادش یاد
هزار حیف که این باغ از جوانه تهیست

تو در شبانه ترین روز ها ندانستی
که جام زیستن از بادهء بهانه تهیست

خروش العطش از رودخانه ها برخاست
ستیغ و صخره ز فریاد عاصیانه تهیست

زبان خشم غرور از که می توان آموخت
که خوان هفتم تاریخ جاودانه تهیست

به سوگواری سالار خاک و نیلوفر
غزل ز واژهء زرین عاشقانه تهیست

مگر عقاب دیگر باره بر نمی گردد
که کوهسار غمین است و آشیانه تهیست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *