+ - x
 » از همین شاعر
1 آن که شمشیر ستم بر سر ما آخته است
2 چرا به سوی فلقها دری گشوده نشد
3 چها که بر سر این تکدرخت پیر گذشت
4 دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست
5 شب شکستن فانوس
6 های فقر آلوده گان آن گنج باد آورد کو؟
7 دگر نه چشم به راه بهار آینه ام
8 مگو بسیج شبیخونیان به کام شب است
9 دانه های انار
10 مباد بشکند ای رود ها غرور شما

 » بیشتر بخوانید...
 نمی دزدد کس از لذات کاهش آفرین خود را
 امروز دیدم یار را ، آن رونق هر کار را
 شعری برای جنگ
 چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود
 نگارستان
 چو کارزار کند شاه روم با شمشاد
 پادگان
 ای انگبین فروش دروغین ترا سزاست
 ای دل سرمست، کجا می پری؟
 مادر

۴.۸
امتیاز: ۴.۸ | مجموع آراء: ۴

دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست
امید تازه به سویم میا که خانه تهیست

شبی ز روزن رویا مگر توان دیدن
که این حصار ز غوغای تازیانه تهیست

اگر درخت کهن مُرد، زنده بادش یاد
هزار حیف که این باغ از جوانه تهیست

تو در شبانه ترین روز ها ندانستی
که جام زیستن از بادهء بهانه تهیست

خروش العطش از رودخانه ها برخاست
ستیغ و صخره ز فریاد عاصیانه تهیست

زبان خشم غرور از که می توان آموخت
که خوان هفتم تاریخ جاودانه تهیست

به سوگواری سالار خاک و نیلوفر
غزل ز واژهء زرین عاشقانه تهیست

مگر عقاب دیگر باره بر نمی گردد
که کوهسار غمین است و آشیانه تهیست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *