+ - x
 » از همین شاعر
1 های فقر آلوده گان آن گنج باد آورد کو؟
2 دگر نه چشم به راه بهار آینه ام
3 آن که شمشیر ستم بر سر ما آخته است
4 دانه های انار
5 مگو بسیج شبیخونیان به کام شب است
6 بیا نشیمن شهباز را به گریه نشینیم
7 دلم به سوی شما شادمانه مینگرد
8 تموز ما چه غریبانه و چه سرد گذشت
9 مباد بشکند ای رودها غرور شما
10 دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست

 » بیشتر بخوانید...
 آیینه بمان پیش رخت، رنگ بینداز
 چو آفتاب برآمد ز قعر آب سیاه
 ما دست تو را خواجه بخواهیم کشیدن
 ظاهرشاه در حدیث رفتگان
 آید هر دم رسول از طرف شهر یار
 خیال روی تو در هر طریق همره ماست
 اگر دانا دل و صافی ضمیر است
 ز رنگ روی شمس الدین گرم خود بو و رنگستی
 خط می زنم به هر چه که از تو نشانی است
 بیا هر کس که می خواهد که تا با وی گرو بندم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


تموز ما چه غریبانه و چه سرد گذشت
کبود جامه ازین تنگنای درد گذشت

نسیم آنسوی دیوار نیز زخمی بود
چو از قبیلة اشباح خوابگرد گذشت

ز دوستان گرانجان کجا برم شکوه
کنون که خصم سبکمایه هر چه کرد گذشت

دلم نه بندة افلاک شد نه بردة خاک
ز آبنوس رمید و ز لاژورد گذشت

بگو که کید شغادان به چاهسارش کُشت
مگو که وای ببین رستم از نبرد گذشت

درین غروب، غریبانه دل هوای تو کرد
حریق لاله ز رگهای برگ زرد گذشت

چو دل به دست ز کویت گذر کنم گویی
یکی ز شیشه فروشان دوره گرد گذشت

قسم به غربت واصف که در جهان شما
یگانه آمد و تنها نشست و فرد گذشت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *