+ - x
 » از همین شاعر
1 های مردم، کاش امشب مست می بودم
2 دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست
3 مباد بشکند ای رود ها غرور شما
4 دگر نه چشم به راه بهار آینه ام
5 دلم به سوی شما شادمانه مینگرد
6 جهنم است، جهنم نه نیمروزانست
7 مباد بشکند ای رودها غرور شما
8 شبی که قصة فانوس و باد میگفتند
9 آن که شمشیر ستم بر سر ما آخته است
10 چها که بر سر این تکدرخت پیر گذشت

 » بیشتر بخوانید...
 بقا حسن و فنا اندر مقابل چيست مر آتش
 به حق آنک تو جان و جهان جانداری
 آمد بهار ای دوستان منزل سوی بستان کنیم
 ای جان ای جان فی ستر الله
 تن مزن ای پسر خوش دم خوش کام بگو
 ای غره به اینکه دهر فرمانبر توست
 هر که گوید کان چراغ دیده ها را دیده ام
 گر باده خوری تو با خردمندان خور
 دانی که کجا جویی ما را به گه جستن
 بیا تا قدر یک دیگر بدانیم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست
امید تازه به سویم میا که خانه تهیست

شبی ز روزن رؤیا مگر توان دیدن
که این حصار ز غوغای تازیانه تهیست

اگر درخت کهن مرد، زنده بادش یاد
هزار حیف که این باغ از جوانه تهیست

تو در شبانه ترین روزها ندانستی
که جام زیستن از بادة بهانه تهیست

خروش العطش از رودخانه ها برخاست
ستیغ و صخره ز فریاد عاصیانه تهیست

زبان خشم و غرور از که میتوان آموخت
که ((خوان هفتم تاریخ)) جاودانه تهیست

به سوگوارای سالار خاک و نیلو فر
غزل ز واژة زرّین عاشقانه تهیست

مگر عقاب دگر باره بر نمیگردد
که کوهسار غمین است و آشیانه تهیست



دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *