+ - x
 » از همین شاعر
1 تموز ما چه غریبانه و چه سرد گذشت
2 های فقر آلوده گان آن گنج باد آورد کو؟
3 دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست
4 مگو بسیج شبیخونیان به کام شب است
5 های مردم، کاش امشب مست می بودم
6 چها که بر سر این تکدرخت پیر گذشت
7 جهنم است، جهنم نه نیمروزانست
8 شبی که قصة فانوس و باد میگفتند
9 دلم به سوی شما شادمانه مینگرد
10 مباد بشکند ای رود ها غرور شما

 » بیشتر بخوانید...
 دل معشوق سوزیده است بر من
 غم، طرب جوش کرده است مرا
 قصه یی برای کودکم
 ز جانم نغمهء «الله هو» ریخت
 تو میگوئی که دل از خاک و خون است
 عشق تو از بس کشش جان آمده
 دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان تو
 هنگامه
 سلام حق
 امروز نگار ما نیامد

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱


مگو بسیج شبیخونیان به کام شب است
یگانه نام درین روزگار نام شب است

به زیر سقف سیه خفته پاسدار، ولی
درفش روشن اشراقیان به بام شب است

بخوان صحیفة فردای آفتابی را
حلول حادثه خواناترین پیام شب است

گمان مبر که هیاهوی موج میشنوی
به روی عرشة فردا صدای گام شب است

درخت، خاطرة نور را ز یاد نبرد
اگر چه سوخته از بیم انتقام شب است

گرش جزیرة تبعیدیان سزاوار است
غمین مباش که این شوکران به جام شب است

قسم به خون شفق ای ستاره بردوشان
که خفته دشنة خورشید در نیام شب است



دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *