+ - x
 » از همین شاعر
1 دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست
2 ای انگبین فروش دروغین ترا سزاست
3 دانه های انار
4 های مردم، کاش امشب مست می بودم
5 تموز ما چه غریبانه و چه سرد گذشت
6 بیا نشیمن شهباز را به گریه نشینیم
7 آن که شمشیر ستم بر سر ما آخته است
8 مگو بسیج شبیخونیان به کام شب است
9 های فقر آلوده گان آن گنج باد آورد کو؟
10 شب شکستن فانوس

 » بیشتر بخوانید...
 مرگ نجار
 نشد از پرده تنها حق رخ تابیدنم پنهان
 غنچهء دل نشکفد الا به بستان سحر
 مجنون صفت به ناله و فریاد می روم
 ای آنک از میانه کران می کنی مکن
 در غم یار یار بایستی
 بار دگر آمدیم تا شود اقبال شاد
 سگ ار چه بی فغان و شر نباشد
 سینما
 دلم همچون قلم آمد در انگشتان دلداری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


مباد بشکند ای رودها غرور شما
که این صحیفه شد آغاز با سطور شما

شبان تیرة لب تشنه گان بادیه را
شکوه صبحدمان میدهد حضور شما

هزار دشت شقایق، هزار چشمة نوش
بشارتیست ز آینده های دور شما

چه شادمانه به کابوس مرگ میخندید
دو روی سکه هستیست سوگ و سور شما

شکیب زخمی مرغابیان ساحل را
توان بال عقابان دهد عبور شما

مباد خسته شود دستهای جاری تان
مباد تنگ شود سینة صبور شما

مباد سایه ابلیس سار وسوسه ها
شبی گذر کند از کوچة شعور شما

مباد تیره مردابیان تبیره زند
مباد بشکند ای رودها غرور شما



دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *