+ - x
 » از همین شاعر
1 دگر نه چشم به راه بهار آینه ام
2 مباد بشکند ای رودها غرور شما
3 آن که شمشیر ستم بر سر ما آخته است
4 دانه های انار
5 جهنم است، جهنم نه نیمروزانست
6 چها که بر سر این تکدرخت پیر گذشت
7 مگو بسیج شبیخونیان به کام شب است
8 دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست
9 بیا نشیمن شهباز را به گریه نشینیم
10 ای انگبین فروش دروغین ترا سزاست

 » بیشتر بخوانید...
 كو عینكم كه بنگرم ات كو عصای من؟
 آن ماه کو ز خوبی بر جمله می دواند
 آه
 حدی نداری در خوش لقایی
 تو نقشی نقش بندان را چه دانی
 از من جدا مشو که توام نور دیده ای
 جوزا سحر نهاد حمایل برابرم
 بیا بر خویش پیچیدن بیاموز
 گر چه نه به دریاییم دانه گهریم آخر
 دست از طلب ندارم تا کام من برآید

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


یک چند درین بادیه بودیم و گذشتیم
با داس هوس خار درودیم و گذشتیم

تا چشم اجل را دو سه دم خواب رباید
افسانة بیهوده سرودیم و گذشتیم

چون صاعقه در دفتر فرسودة هستی
نامی بنوشتیم و زدودیم و گذشتیم

ای سیل بر این مشت خس و خار چه خندی
ماییم که راه تو گشودیم و گذشتیم

دیباچة امید به فرجام نپیوست
یک سطر برین صفحه فزودیم و گذشتیم

خاموشی ما پاسخ آوازه گرانست
وانرا که سزا بود ستودیم و گذشتیم



تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

مصطفی اکبرزاده:

خیلی زیبا جناب استاد .




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *