+ - x
 » از همین شاعر
1 چها که بر سر این تکدرخت پیر گذشت
2 ای انگبین فروش دروغین ترا سزاست
3 دلم به سوی شما شادمانه مینگرد
4 های فقر آلوده گان آن گنج باد آورد کو؟
5 های مردم، کاش امشب مست می بودم
6 چرا به سوی فلقها دری گشوده نشد
7 جهنم است، جهنم نه نیمروزانست
8 بیا نشیمن شهباز را به گریه نشینیم
9 ز شهر فجر پیام آوری ظهور نکرد
10 دانه های انار

 » بیشتر بخوانید...
 افتاده ایم مثل دو تا دست روی هم
 سبق الجد الینا نزل الحب علینا
 ایدل چو زمانه می کند غمناکت
 ای عشق کز قدیم تو با ما یگانه ای
 چون نیست ز هر چه هست جز باد بدست
 می خرامد جان مجلس سوی مجلس گام گام
 مرا با خاطر رويت ببخشا
 بوی دلدار ما نمی آید
 بُتی کو زهره و مه را همه شب شیوه آموزد
 عاشقان را گر چه در باطن جهانی دیگرست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


یک چند درین بادیه بودیم و گذشتیم
با داس هوس خار درودیم و گذشتیم

تا چشم اجل را دو سه دم خواب رباید
افسانة بیهوده سرودیم و گذشتیم

چون صاعقه در دفتر فرسودة هستی
نامی بنوشتیم و زدودیم و گذشتیم

ای سیل بر این مشت خس و خار چه خندی
ماییم که راه تو گشودیم و گذشتیم

دیباچة امید به فرجام نپیوست
یک سطر برین صفحه فزودیم و گذشتیم

خاموشی ما پاسخ آوازه گرانست
وانرا که سزا بود ستودیم و گذشتیم



تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

مصطفی اکبرزاده:

خیلی زیبا جناب استاد .




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *