+ - x
 » از همین شاعر
1 آن که شمشیر ستم بر سر ما آخته است
2 های مردم، کاش امشب مست می بودم
3 مباد بشکند ای رود ها غرور شما
4 ز شهر فجر پیام آوری ظهور نکرد
5 چرا به سوی فلقها دری گشوده نشد
6 ای انگبین فروش دروغین ترا سزاست
7 تموز ما چه غریبانه و چه سرد گذشت
8 مگو بسیج شبیخونیان به کام شب است
9 دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست
10 دانه های انار

 » بیشتر بخوانید...
 امروز سماع است و شراب است و صراحی
 گر سران را بی سری درواستی
 ما آتش عشقیم که در موم رسیدیم
 فرنگی را دلی زیر نگین نیست
 گرچه غم و رنج من درازی دارد
 بازی
 گر باده خوری تو با خردمندان خور
 از بی كسی نپرس، كه این روزها كسی-
 ای بروییده به ناخواست به مانند گیا
 یا قمرا لوعه للقمرین سکن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


یک چند درین بادیه بودیم و گذشتیم
با داس هوس خار درودیم و گذشتیم

تا چشم اجل را دو سه دم خواب رباید
افسانة بیهوده سرودیم و گذشتیم

چون صاعقه در دفتر فرسودة هستی
نامی بنوشتیم و زدودیم و گذشتیم

ای سیل بر این مشت خس و خار چه خندی
ماییم که راه تو گشودیم و گذشتیم

دیباچة امید به فرجام نپیوست
یک سطر برین صفحه فزودیم و گذشتیم

خاموشی ما پاسخ آوازه گرانست
وانرا که سزا بود ستودیم و گذشتیم



تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

مصطفی اکبرزاده:

خیلی زیبا جناب استاد .




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *