+ - x
 » از همین شاعر
1 شب شکستن فانوس
2 چرا به سوی فلقها دری گشوده نشد
3 دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست
4 ز شهر فجر پیام آوری ظهور نکرد
5 دانه های انار
6 یک چند درین بادیه بودیم و گذشتیم
7 دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست
8 دگر نه چشم به راه بهار آینه ام
9 های مردم، کاش امشب مست می بودم
10 دلم به سوی شما شادمانه مینگرد

 » بیشتر بخوانید...
 سفره کهنه کجا درخور نان تو بود
 هر خوشی که فوت شد از تو مباش اندوهگین
 در دبستان بهر تحصيليم ما
 تو از خواری همی نالی نمی بینی عنایت ها
 زمانه کار او را میبرد پیش
 مهتاب به نور دامن شب بشکافت
 نه به شاخ گل نه به سرو چمن پبچیده ام
 گر چپ و راست طعنه و تشنیع بیهده ست
 جوش اشکیم وشکست آیینه دار است اینجا
 یک اتفاق ساده

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱


های مردم، کاش امشب مست می بودم
بی خبر از هرچه بود و هست می بودم
های مردم، هیچ می دانید؟
راست می گویم
زانچه هستم، زانچه دیدم بی کم و بی کاست می گویم

های مردم
روزگاری می فروشان تمام شهر، آ ن شهری که از من بود و از من نیست
وام دار جوش نوشانوش بی فرجام من بودند
لیک حالا
شحنه خون ریز است و من از ناگزیری
رهسپار کوچه های سبز اما سرد افیونم

های مردم
های مردم، ما
رانده از درگاه تاریخیم
گرچه نقال دروغ آهنگ مان هر لحظه ای در گوش ما گوید
که چون ماه نخشب، ماه تاریخیم
لیک هرگز نبض تاریخی که از آن گفت و گو داریم آیا بوده مان در دست؟

های مردم شرممان بادا
اگریکبا دیگر دست روی دست بگذاریم و بیشینم
تا هلاکوی دگر از مرزهای دور بیگانه
کیفر بومسلم از عباسیان گیرد
های مردم نیمه مستم راست می گویم
راه دیگر نیست
یا بدین سانی که هستیم و بدین سانی که فرمان می دهد دشمن
در کران برکه های پاک و روشن تشنه باید بود
یا بدان سانی که باید بود و فرمان می دهد میهن
بر جگرگاه پلید خصم
دشنه باید بود

های مردم راست می گویم،زانچه می دانم
زانچه می بینم
بی کم و بی کاست می گویم



دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *