+ - x
 » از همین شاعر
1 دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست
2 شب شکستن فانوس
3 چها که بر سر این تکدرخت پیر گذشت
4 های مردم، کاش امشب مست می بودم
5 چرا به سوی فلقها دری گشوده نشد
6 مگو بسیج شبیخونیان به کام شب است
7 دانه های انار
8 دگر نه چشم به راه بهار آینه ام
9 دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست
10 های فقر آلوده گان آن گنج باد آورد کو؟

 » بیشتر بخوانید...
 مستم از باده های پنهانی
 خوشه چین
 زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد
 من کیستم؟
 زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
 گیر لیورس
 با هوش پدر
 باران شرر ز ابر بصر لرزد و ريزد
 تو هم مثل من از خود در حجابی
 از می بدن من مزید کیست که ساغر زده *

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

شب شکستن فانوس

شبی که قصهء فانوس و باد میگفتند
چراغ ها همگی زنده باد میگفتند
به جای مرثیه، دستانگران بادیه ها
سبکسرانه غزلهای شاد میگفتند
منادیان که از آسیب سنگ ترسیدند
چرا چکامهء فتح چکاد میگفتند
شناسنامهء رویش به باد رفت آنروز
که آب ها سخن از انجماد میگفتند
شب شکستن فانوس در تهاجم باد
چراغ ها همگی زنده باد میگفتند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *