+ - x
 » از همین شاعر
1 آن که شمشیر ستم بر سر ما آخته است
2 چها که بر سر این تکدرخت پیر گذشت
3 مباد بشکند ای رود ها غرور شما
4 دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست
5 ای انگبین فروش دروغین ترا سزاست
6 دلم به سوی شما شادمانه مینگرد
7 شب شکستن فانوس
8 های فقر آلوده گان آن گنج باد آورد کو؟
9 دانه های انار
10 چرا به سوی فلقها دری گشوده نشد

 » بیشتر بخوانید...
 ای تو بداده در سحر از کف خویش باده ام
 سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
 شاهدی بین که در زمانه بزاد
 راز آفرینش
 مه طلعتی و شهره قبایی بدیده ای
 صحن بستان ذوق بخش و صحبت یاران خوش است
 دل ناظر جمال تو آن گاه انتظار
 به چشم نیمه مست خود به من نگاه می کنی
 بانگ آشنایی
 ترکیب پیاله ای که درهم پیوست

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱


به سرنوشت غم آلود دانه های انار
دلم چو هیمه میان تنور می سوزد
که هر کی دست فرا برد
پی رهاندنشان از شکنج پرده و پوست
نخست پیکرشان را میان مشت فشرد
سپس یکایک را
به شادمانی خورد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *