+ - x
 » از همین شاعر
1 شب شکستن فانوس
2 دانه های انار
3 آن که شمشیر ستم بر سر ما آخته است
4 دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست
5 های مردم، کاش امشب مست می بودم
6 یک چند درین بادیه بودیم و گذشتیم
7 مباد بشکند ای رودها غرور شما
8 مگو بسیج شبیخونیان به کام شب است
9 دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست
10 شبی که قصة فانوس و باد میگفتند

 » بیشتر بخوانید...
  تا ذات نهاده در صفائیم همه
 عاقبت از عاشقان بگریختی
 جنتی کرد جهان را ز شکر خندیدن
 خیز تا فتنه ای برانگیزیم
 هر ثانیه چو قرن بمیرد
 هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز
 یازدهم
 یارب دردی که ناله آغاز کنم
 ای شکران ای شکران کان شکر دارم از او
 اندرز

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۱


چرا به سوی فلقها دری گشوده نشد
سرود فجر ز گلدسته ها شنوده نشد

چه بذرها که فشاندیم در کویر خیال
یکی جوانه نبست و یکی دروده نشد

سخن مدیحة کبر تبر به دستان گشت
شکیب تلخ سپیدارها ستوده نشد

ز بهر خصم فراهم شد ار فلاخن کین
به جز به ناصیة دوست آزموده نشد

دل از گزافة امروزیان به هرزه گداخت
ولی حماسة فرادییان سروده نشد



دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *