+ - x
 » از همین شاعر
1 مباد بشکند ای رودها غرور شما
2 دانه های انار
3 چها که بر سر این تکدرخت پیر گذشت
4 بیا نشیمن شهباز را به گریه نشینیم
5 مگو بسیج شبیخونیان به کام شب است
6 آن که شمشیر ستم بر سر ما آخته است
7 ای انگبین فروش دروغین ترا سزاست
8 ز شهر فجر پیام آوری ظهور نکرد
9 دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست
10 دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست

 » بیشتر بخوانید...
 قماش و نقره و لعل و گهر چیست؟
 قرآن که مهین کلام خوانند آن را
 هم دانه امید به خرمن ماند
 انتظار
 ای یار قلندردل دلتنگ چرایی تو
 سری نبود به وحشت ز بزم جستن ما را
 ما آتش عشقیم که در موم رسیدیم
  نشود فاش کسی
 های مردم، کاش امشب مست می بودم
 چشم ها وا نمی شود از خواب

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۱


چرا به سوی فلقها دری گشوده نشد
سرود فجر ز گلدسته ها شنوده نشد

چه بذرها که فشاندیم در کویر خیال
یکی جوانه نبست و یکی دروده نشد

سخن مدیحة کبر تبر به دستان گشت
شکیب تلخ سپیدارها ستوده نشد

ز بهر خصم فراهم شد ار فلاخن کین
به جز به ناصیة دوست آزموده نشد

دل از گزافة امروزیان به هرزه گداخت
ولی حماسة فرادییان سروده نشد



دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *