+ - x
 » از همین شاعر
1 ز شهر فجر پیام آوری ظهور نکرد
2 های مردم، کاش امشب مست می بودم
3 مباد بشکند ای رودها غرور شما
4 دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست
5 تموز ما چه غریبانه و چه سرد گذشت
6 دانه های انار
7 چها که بر سر این تکدرخت پیر گذشت
8 دلم به سوی شما شادمانه مینگرد
9 چرا به سوی فلقها دری گشوده نشد
10 بیا نشیمن شهباز را به گریه نشینیم

 » بیشتر بخوانید...
 از سپند مایه می یابد سراغ ناله را
 به دکان نفس دارم بنا آيينه سازی را
 پارسی را پاس میداریم
 عطارد مشتری باید متاع آسمانی را
 آنکه بی باده کند جان مرا مست کجاست؟
 منم که کار ندارم به غیر بی کاری
 از کابل تا دوبی
 دلبر بیگانه صورت مهر دارد در نهان
 هر سبزه که برکنار جوئی رسته است
 رخ ها بنگر تو زعفرانی

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱


ای انگبین فروش دروغین ترا سزاست
این جام شوکران که به لب میکنیم ما

ای فصل سرخ ساعقه خاکسترت کجاست؟
یاد از تبار و نسل و نسب میکنم ما

ای همنفس زبان نگه دلنشین تراست
کز هر نفس چو آینه تب میکنیم ما

یک قطره زنده گانی و صد جویبار رنج
این کار یاوه از چه سبب میکنیم ما

بر دوش، نعش زخمی خورشید شامگاه
دیگر سفر به وادی شب میکنیم ما




دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *