+ - x
 » از همین شاعر
1 معشوقه به رنگ روزگارست
2 تا بود در عشق آن دلبر گرفتاری مرا
3 جرم رهی دوستی روی تست
4 جانا به جان رسید ز عشق تو کار ما
5 ز عشق تو نهانم آشکارست
6 دل در آن یار دلاویز آویخت
7 گر باز دگرباره ببینم مگر او را
8 ای غارت عشق تو جهانها
9 ای به دیدهٔ دریغ خاک درت
10 ای از بنفشه ساخته گلبرگ را نقاب

 » بیشتر بخوانید...
 رفته، رفته از کنارت می­ روم دیگر بچیش
 فرضیه
 بیا که دانه لطیفست رو ز دام مترس
 سوگ سرود ۲
 بیا تا کار این امت بسازیم
 برداشت ما از سیاست
 برای عاشق و دزدست شب فراخ و دراز
 بلندتر شده ست آفتاب انسانی
 ای عاشقان ای عاشقان دیوانه ام کو سلسله
 بشکن سبو و کوزه ای میرآب جان ها

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بیا ای جان بیا ای جان بیا فریاد رس ما را
چو ما را یک نفس باشد نباشی یک نفس ما را
ز عشقت گرچه با دردیم و در هجرانت اندر غم
وز عشق تو نه بس باشد ز هجران تو بس ما را
کم از یک دم زدن ما را اگر در دیده خواب آید
غم عشقت بجنباند به گوش اندر جرس ما را
لبت چون چشمه ی نوش است و ما اندر هوس مانده
که بر وصل لبت یک روز باشد دسترس ما را
به آب چشمه ی حیوان حیاتی انوری را ده
که اندر آتش عشقت بکشتی زین هوس ما را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *