+ - x
 » از همین شاعر
1 ز عشق تو نهانم آشکارست
2 گلبن عشق تو بی خار آمدست
3 تا دل مسکین من در کار تست
4 ای از بنفشه ساخته گلبرگ را نقاب
5 ای کرده در جهان غم عشقت سمر مرا
6 معشوقه به رنگ روزگارست
7 رخت مه را رخ و فرزین نهادست
8 غم عشق تو از غمها نجاتست
9 ای غارت عشق تو جهانها
10 ای کرده خجل بتان چین را

 » بیشتر بخوانید...
 تصویر بغض
 از مرز انزوا
 دلم از شيوه های يار تنگ است
 معجزه نیست جان من! شعبده بازی میکند
 از او فقط غبار فقط دود مانده است
 انتخاب من ز حسن يار سيب غبغب است
 دیدی چه گفت بهمن هیزم بنه چو خرمن
 دعوت
 این بار من یک بارگی در عاشقی پیچیده ام
 ای کار من از تو زر ای سیمبر مستان

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بیا ای جان بیا ای جان بیا فریاد رس ما را
چو ما را یک نفس باشد نباشی یک نفس ما را
ز عشقت گرچه با دردیم و در هجرانت اندر غم
وز عشق تو نه بس باشد ز هجران تو بس ما را
کم از یک دم زدن ما را اگر در دیده خواب آید
غم عشقت بجنباند به گوش اندر جرس ما را
لبت چون چشمه ی نوش است و ما اندر هوس مانده
که بر وصل لبت یک روز باشد دسترس ما را
به آب چشمه ی حیوان حیاتی انوری را ده
که اندر آتش عشقت بکشتی زین هوس ما را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *