+ - x
 » از همین شاعر
1 ای از بنفشه ساخته گلبرگ را نقاب
2 گلبن عشق تو بی خار آمدست
3 خه خه به نام ایزد آن روی کیست یارب
4 پایم از عشق تو در سنگ آمدست
5 خه از کجات پرسم چونست روزگارت
6 کارم ز غمت به جان رسیدست
7 بیا ای جان بیا ای جان بیا فریاد رس ما را
8 در همه عالم وفاداری کجاست
9 حسن را از وفا چه آزارست
10 جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم ترا

 » بیشتر بخوانید...
 بشنو از بوالهوسان قصه میر عسسان
 در من گورستان عزازده ییست
 نقش پنهان
 حرفی نگفته دارم از روز آشنایی
 بگویم مثالی از این عشق سوزان
 ای خواجه بازرگان از مصر شکر آمد
 چهل و سوم
 حبیب کعبه جانست اگر نمی دانید
 خم زلف تو دام کفر و دین است
 حافظه

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بیا ای جان بیا ای جان بیا فریاد رس ما را
چو ما را یک نفس باشد نباشی یک نفس ما را
ز عشقت گرچه با دردیم و در هجرانت اندر غم
وز عشق تو نه بس باشد ز هجران تو بس ما را
کم از یک دم زدن ما را اگر در دیده خواب آید
غم عشقت بجنباند به گوش اندر جرس ما را
لبت چون چشمه ی نوش است و ما اندر هوس مانده
که بر وصل لبت یک روز باشد دسترس ما را
به آب چشمه ی حیوان حیاتی انوری را ده
که اندر آتش عشقت بکشتی زین هوس ما را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *