+ - x
 » از همین شاعر
1 رخت مه را رخ و فرزین نهادست
2 خه خه به نام ایزد آن روی کیست یارب
3 ای کرده در جهان غم عشقت سمر مرا
4 ای به دیدهٔ دریغ خاک درت
5 ای از بنفشه ساخته گلبرگ را نقاب
6 ای کرده خجل بتان چین را
7 ز عشق تو نهانم آشکارست
8 دل در آن یار دلاویز آویخت
9 ای غارت عشق تو جهانها
10 جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم ترا

 » بیشتر بخوانید...
 هله رفتیم و گرانی ز جمالت بردیم
 همسفر
 چه خوش بی کيف و صوت او اياز هو باشد
 گر جان بجز تو خواهد از خویش برکنیمش
 برخیز و صبوح را بیارا
 باران
 مرا در سینه سلطان می شوی آهسته آهسته
 از می بدن من مزید کیست که ساغر زده *
 من آن شب سیاهم کز ماه خشم کردم
 هزار مرد به پای تو جان سپردند و....

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم ترا
ور قصد آزارم کنی هرگز نیازارم ترا
زین جور بر جانم کنون، دست از جفا شستی به خون
جانا چه خواهد شد فزون، آخر ز آزارم ترا
رخ گر به خون شویم همی، آب از جگر جویم همی
در حال خود گویم همی، یادی بود کارم ترا
آب رخان من مبر، دل رفت و جان را درنگر
تیمار کار من بخور، کز جان خریدارم ترا
هان ای صنم خواری مکن، ما را فرازاری مکن
آبم به تاتاری مکن، تا دردسر نارم ترا
جانا ز لطف ایزدی گر بر دل و جانم زدی
هرگز نگویی انوری، روزی وفادارم ترا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *