+ - x
 » از همین شاعر
1 گر باز دگرباره ببینم مگر او را
2 بیا ای جان بیا ای جان بیا فریاد رس ما را
3 کارم ز غمت به جان رسیدست
4 دل در آن یار دلاویز آویخت
5 خه از کجات پرسم چونست روزگارت
6 از دور بدیدم آن پری را
7 جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم ترا
8 حسن را از وفا چه آزارست
9 ای به دیدهٔ دریغ خاک درت
10 در همه عالم وفاداری کجاست

 » بیشتر بخوانید...
 ای شاه جسم و جان ما خندان کن دندان ما
 پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود
 می آیدم ز رنگ تو ای یار بوی آن
 خوش خرامان می روی ای جان جان بی من مرو *
 روز ار دو هزار بار می آیی
 عیسی چو تویی جانا ای دولت ترسایی
 سی و ششم
 دل با معرفت
 ندانم چون کنم یارب دل دیوانه ی خود را
 به تیغم گر کشد دستش نگیرم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم ترا
ور قصد آزارم کنی هرگز نیازارم ترا
زین جور بر جانم کنون، دست از جفا شستی به خون
جانا چه خواهد شد فزون، آخر ز آزارم ترا
رخ گر به خون شویم همی، آب از جگر جویم همی
در حال خود گویم همی، یادی بود کارم ترا
آب رخان من مبر، دل رفت و جان را درنگر
تیمار کار من بخور، کز جان خریدارم ترا
هان ای صنم خواری مکن، ما را فرازاری مکن
آبم به تاتاری مکن، تا دردسر نارم ترا
جانا ز لطف ایزدی گر بر دل و جانم زدی
هرگز نگویی انوری، روزی وفادارم ترا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *