+ - x
 » از همین شاعر
1 تا دل مسکین من در کار تست
2 پایم از عشق تو در سنگ آمدست
3 جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم ترا
4 جانا به جان رسید ز عشق تو کار ما
5 غم عشق تو از غمها نجاتست
6 گلبن عشق تو بی خار آمدست
7 بیا ای جان بیا ای جان بیا فریاد رس ما را
8 از دور بدیدم آن پری را
9 در همه عالم وفاداری کجاست
10 رخت مه را رخ و فرزین نهادست

 » بیشتر بخوانید...
 واژه ی پنج حرف
 من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
 ز کاروان عدم ميرسد صدای جرس
 پیام
 موج پوشید روی دریا را
 دوش رفتم در میان مجلس سلطان خویش
 صبح ازل شب ابد نيست بجز دو شهپرم
 دوش چه خورده ای بگو ای بت همچو شکرم
 طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف
 املا قدح البقا ندیمی!

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم ترا
ور قصد آزارم کنی هرگز نیازارم ترا
زین جور بر جانم کنون، دست از جفا شستی به خون
جانا چه خواهد شد فزون، آخر ز آزارم ترا
رخ گر به خون شویم همی، آب از جگر جویم همی
در حال خود گویم همی، یادی بود کارم ترا
آب رخان من مبر، دل رفت و جان را درنگر
تیمار کار من بخور، کز جان خریدارم ترا
هان ای صنم خواری مکن، ما را فرازاری مکن
آبم به تاتاری مکن، تا دردسر نارم ترا
جانا ز لطف ایزدی گر بر دل و جانم زدی
هرگز نگویی انوری، روزی وفادارم ترا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *