+ - x
 » از همین شاعر
1 گلبن عشق تو بی خار آمدست
2 خه از کجات پرسم چونست روزگارت
3 تا بود در عشق آن دلبر گرفتاری مرا
4 پایم از عشق تو در سنگ آمدست
5 گر باز دگرباره ببینم مگر او را
6 در همه عالم وفاداری کجاست
7 کارم ز غمت به جان رسیدست
8 غم عشق تو از غمها نجاتست
9 حسن را از وفا چه آزارست
10 تا دل مسکین من در کار تست

 » بیشتر بخوانید...
 رحت انا من بینکم غبت کذا من عینکم
 باز چون گل سوی گلشن می روی
 فراغتی دهدم عشق تو ز خویشاوند
 بوسه گاه رحمت
 آتشینا آب حیوان از کجا آورده ای
 گر یک سر موی از رخ تو روی نماید
 نهان شدند معانی ز یار بی معنی
 چون نیست حقیقت و یقین اندر دست
 می خرامد آفتاب خوبرویان ره کنید
 آن ساعد سیمین را در گردن ما افکن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خه خه به نام ایزد آن روی کیست یارب
آن سحر چشم و آن رخ آن زلف و خال و آن لب
در وصف حسن آن لب ناهید چنگ مطرب
بر چرخ حسن آن رخ خورشید برج کوکب
مسرور عیش او را این عیش عادتی غم
بیمار هجر او را این مرگ صورتی تب
نقشی نگاشت خطش از مشک سوده بر گل
دامن فکند زلفش بر روز روشن از شب
دامیست چین زلفش عقل اندرو معلق
جزعیست چشم شوخش سحر اندرو مرکب
گه مشک می فشاند بر مه ز گرد موکب
گه ماه می نگارد در ره ز نعل مرکب
در پیش نور رویش گردون به دست حسرت
بربست روی خود را بشکست نیش عقرب
بردارد ار بخواهد زلف و رخش به یک ره
ترتیب کفر وایمان آیین کیش و مذهب
در من یزید وصلش جانی جوی نیرزد
ای انوری چه لافی چندین ز قلب و قالب


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *