+ - x
 » از همین شاعر
1 بیا ای جان بیا ای جان بیا فریاد رس ما را
2 گر باز دگرباره ببینم مگر او را
3 ای از بنفشه ساخته گلبرگ را نقاب
4 تا دل مسکین من در کار تست
5 گلبن عشق تو بی خار آمدست
6 ز عشق تو نهانم آشکارست
7 تا بود در عشق آن دلبر گرفتاری مرا
8 غم عشق تو از غمها نجاتست
9 رخت مه را رخ و فرزین نهادست
10 معشوقه به رنگ روزگارست

 » بیشتر بخوانید...
 حالا به پشت پنجره پروانه ام هنوز
 امروز دیدمت که تو در خانهء منی
 بر سرمای درون
 تعویذ
 مادر سلام
 در باغ جهان تو هم گل زیبایی
 گلوی شوق
 این سنگ ملون که گهر می نامند
 به كسانی كه می شناسم!
 آن نیمه ی نان که بینوایی یابد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خه خه به نام ایزد آن روی کیست یارب
آن سحر چشم و آن رخ آن زلف و خال و آن لب
در وصف حسن آن لب ناهید چنگ مطرب
بر چرخ حسن آن رخ خورشید برج کوکب
مسرور عیش او را این عیش عادتی غم
بیمار هجر او را این مرگ صورتی تب
نقشی نگاشت خطش از مشک سوده بر گل
دامن فکند زلفش بر روز روشن از شب
دامیست چین زلفش عقل اندرو معلق
جزعیست چشم شوخش سحر اندرو مرکب
گه مشک می فشاند بر مه ز گرد موکب
گه ماه می نگارد در ره ز نعل مرکب
در پیش نور رویش گردون به دست حسرت
بربست روی خود را بشکست نیش عقرب
بردارد ار بخواهد زلف و رخش به یک ره
ترتیب کفر وایمان آیین کیش و مذهب
در من یزید وصلش جانی جوی نیرزد
ای انوری چه لافی چندین ز قلب و قالب


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *