+ - x
 » از همین شاعر
1 ز عشق تو نهانم آشکارست
2 ای غارت عشق تو جهانها
3 بیا ای جان بیا ای جان بیا فریاد رس ما را
4 خه از کجات پرسم چونست روزگارت
5 ای کرده در جهان غم عشقت سمر مرا
6 تا دل مسکین من در کار تست
7 ای به دیدهٔ دریغ خاک درت
8 پایم از عشق تو در سنگ آمدست
9 معشوقه به رنگ روزگارست
10 جانا به جان رسید ز عشق تو کار ما

 » بیشتر بخوانید...
 گفته بودی شهرِ دل را بازسازی می­کنی
 هر چه داری، وفا نداری يار
 یک جام ز صد هزار جان به
 از دلم صورت آن خوب ختن می نرود
 نی نی به از این باید با دوست وفا کردن
 مرا، امشب ببر از خویش تا، پندارهای دور
 بیا کامروز شه را ما شکاریم
 فاش می گویم و از گفته خود دلشادم
 نگشتم از تو هرگز ای صنم سیر
 یکی درد و یکی درمان پسندد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خه از کجات پرسم چونست روزگارت
ما را دو دیده باری خون شد در انتظارت
در آرزوی رویت دور از سعادت تو
پیچان و سوگوارم چون زلف تابدارت
ما را نگویی ای جان کاخر به چه عنایت
بیگانگی گرفتی از یار دوستدارت
ای جان و روشنایی به زین همی بباید
تو برکناری از ما، ما در میان کارت
با مات در نگیرد ماییم و نیم جانی
یا مرگ جان گزینم یا وصل خوشگوارت
گر بخت دست گیرد ور عمر پای دارد
یکبار دیگر ای جان گیریم در کنارت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *