+ - x
 » از همین شاعر
1 حسن را از وفا چه آزارست
2 معشوقه به رنگ روزگارست
3 ز عشق تو نهانم آشکارست
4 از دور بدیدم آن پری را
5 جانا به جان رسید ز عشق تو کار ما
6 ای غارت عشق تو جهانها
7 ای از بنفشه ساخته گلبرگ را نقاب
8 خه خه به نام ایزد آن روی کیست یارب
9 خه از کجات پرسم چونست روزگارت
10 در همه عالم وفاداری کجاست

 » بیشتر بخوانید...
 نسیم الصبح جد بابتشار
  تا ذات نهاده در صفائیم همه
 از ورای سر دل بین شیوه ها
 ساقیا هستند خلقان از می ما دور دور
 در عشق کجا باشد مانند تو عشقینی
 فقط یکبار مینازم به بختم
 شکست نرخ شکر را بتم به روی ترش
 در فروبند که ما عاشق این انجمنیم
 در هوایت بی قرارم روز و شب
 به گلشنی که دهم عرض شوخی او را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خه از کجات پرسم چونست روزگارت
ما را دو دیده باری خون شد در انتظارت
در آرزوی رویت دور از سعادت تو
پیچان و سوگوارم چون زلف تابدارت
ما را نگویی ای جان کاخر به چه عنایت
بیگانگی گرفتی از یار دوستدارت
ای جان و روشنایی به زین همی بباید
تو برکناری از ما، ما در میان کارت
با مات در نگیرد ماییم و نیم جانی
یا مرگ جان گزینم یا وصل خوشگوارت
گر بخت دست گیرد ور عمر پای دارد
یکبار دیگر ای جان گیریم در کنارت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *