+ - x
 » از همین شاعر
1 بیا ای جان بیا ای جان بیا فریاد رس ما را
2 جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم ترا
3 ای کرده خجل بتان چین را
4 ای کرده در جهان غم عشقت سمر مرا
5 تا بود در عشق آن دلبر گرفتاری مرا
6 گر باز دگرباره ببینم مگر او را
7 از دور بدیدم آن پری را
8 جانا به جان رسید ز عشق تو کار ما
9 ای غارت عشق تو جهانها
10 ای از بنفشه ساخته گلبرگ را نقاب

 » بیشتر بخوانید...
 مه تو یار ندارد جز او تو یار مگیر
 هر چه دلبر کرد ناخوش چون بود
 چه دانی تو خراباتی که هست از شش جهت بیرون
 خداوندا چو تو صاحب قران کو
 به جان پاک تو ای معدن سخا و وفا
 ادر کاسی و دعنی عن فنونی
 تا شيشهء دلم ز کف دلستان فتاد
 خلوت شاعرانه ام هوس است
 کاشکی من هم به دنیا خانه ای می داشتم
 درخت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خه از کجات پرسم چونست روزگارت
ما را دو دیده باری خون شد در انتظارت
در آرزوی رویت دور از سعادت تو
پیچان و سوگوارم چون زلف تابدارت
ما را نگویی ای جان کاخر به چه عنایت
بیگانگی گرفتی از یار دوستدارت
ای جان و روشنایی به زین همی بباید
تو برکناری از ما، ما در میان کارت
با مات در نگیرد ماییم و نیم جانی
یا مرگ جان گزینم یا وصل خوشگوارت
گر بخت دست گیرد ور عمر پای دارد
یکبار دیگر ای جان گیریم در کنارت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *