+ - x
 » از همین شاعر
1 گر باز دگرباره ببینم مگر او را
2 ای غارت عشق تو جهانها
3 دل در آن یار دلاویز آویخت
4 ز عشق تو نهانم آشکارست
5 تا بود در عشق آن دلبر گرفتاری مرا
6 جانا به جان رسید ز عشق تو کار ما
7 جرم رهی دوستی روی تست
8 معشوقه به رنگ روزگارست
9 ای کرده در جهان غم عشقت سمر مرا
10 از دور بدیدم آن پری را

 » بیشتر بخوانید...
 تبسم
 یک جرعه می کهن ز ملکی نو به
 می روم هر لحظه از خود روبروی کیستم؟
 کوکنار
 ای عربده کرده دوش با من
 آزادی اندیشه
 آن دست ِ دیروزین
 نباشد عیب پرسیدن، ترا خانه کجا باشد
 جاء الربیع مفتخرا فی جوارنا
 شب که بر خاک سيه روی بديوار نهم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

غم عشق تو از غمها نجاتست
مرا خاک درت آب حیاتست
نمی جویم نجات از بند عشقت
چه بندست آنکه خوشتر از نجاتست
مرا گویند راه عشق مسپر
من و سودای عشق این ترهاتست
ز لعب دو رخت بر نطع خوبی
مه اندر چارخانه شاه ماتست
دل و دین می بری و عهد و قولت
چو حال و کار دنیا بی ثباتست
عنایت بر سر هجرم به آیین
هم از جور قدیم و حادثاتست
چنان ترسد دل از هجر تو گویی
شب هجران تو روز وفاتست
به جان و دل ز دیوان جمالت
امیر عشق را بر من براتست
براتی گر شود راجع چه باشد
نه خط مجد دین شمس الکفاتست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *