+ - x
 » از همین شاعر
1 جانا به جان رسید ز عشق تو کار ما
2 خه خه به نام ایزد آن روی کیست یارب
3 گلبن عشق تو بی خار آمدست
4 غم عشق تو از غمها نجاتست
5 حسن را از وفا چه آزارست
6 دل در آن یار دلاویز آویخت
7 بیا ای جان بیا ای جان بیا فریاد رس ما را
8 ای کرده در جهان غم عشقت سمر مرا
9 تا دل مسکین من در کار تست
10 ای غارت عشق تو جهانها

 » بیشتر بخوانید...
 گرم در گفتار آمد آن صنم این الفرار
 یکی لحظه از او دوری نباید
 صحرا خوشست لیک چو خورشید فر دهد
 خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم
 آن بنده آواره باز آمد و باز آمد
 صبح چو آفتاب زد رایت روشناییی
 هر صبح که روی لاله شبنم گیرد
 یک خانه پر ز مستان، مستان نو رسیدند
 روضه خلد برین خلوت درویشان است

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تا دل مسکین من در کار تست
آرزوی جان من دیدار تست
جان و دل در کار تو کردم فدا
کار من این بود دیگر کار تست
با تو نتوان کرد دست اندر کمر
هرچه خواهی کن که دولت یار تست
دل ترا دادم وگر جان بایدت
هم فدای لعل شکربار تست
شایدم گر جان و دل از دست رفت
ایمنم اندی که در زنهار تست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *