+ - x
 » از همین شاعر
1 بیا ای جان بیا ای جان بیا فریاد رس ما را
2 جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم ترا
3 ای کرده خجل بتان چین را
4 ای کرده در جهان غم عشقت سمر مرا
5 تا بود در عشق آن دلبر گرفتاری مرا
6 گر باز دگرباره ببینم مگر او را
7 از دور بدیدم آن پری را
8 جانا به جان رسید ز عشق تو کار ما
9 ای غارت عشق تو جهانها
10 ای از بنفشه ساخته گلبرگ را نقاب

 » بیشتر بخوانید...
 شکست
 مرا سودای آن دلبر ز دانایی و قرایی
 بدرود
 حرف ناگفته گفتنی دارد
 هرگز ندانم راندن مستی که افتد بر درم
 دامن کشان همی شد در شرب زرکشیده
 ای ساقی جان پر کن آن ساغر پیشین را
 از شهنشه شمس دین من ساغری را یافتم
 زهرآگین
 تا چند اسیر عقل هر روزه شویم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

جرم رهی دوستی روی تست
آفت سودای دلش موی تست
دل نفس از عشق تو تنها نزد
در همه دلها هوس روی تست
ناوک غمزه مزن او را که او
کشتهٔ هر غم زدهٔ خوی تست
هست بسی یوسف یعقوب رنگ
پیرهنی را که درو بوی تست
از در خود عاشق خود را مران
رحم کن انگار سگ کوی تست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *