+ - x
 » از همین شاعر
1 از دور بدیدم آن پری را
2 ای از بنفشه ساخته گلبرگ را نقاب
3 در همه عالم وفاداری کجاست
4 جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم ترا
5 جرم رهی دوستی روی تست
6 رخت مه را رخ و فرزین نهادست
7 تا بود در عشق آن دلبر گرفتاری مرا
8 کارم ز غمت به جان رسیدست
9 ز عشق تو نهانم آشکارست
10 ای غارت عشق تو جهانها

 » بیشتر بخوانید...
 برخیز که صبح است و صبوح است و سکاری
 سرود نان
 زندگی
 برخیز و صبوح را برانگیز
 به شکرخنده ببردی دل من
 صدا صدای خداست
 انتظار
 آتش عشق تو قلاووز شد
 الیوم من الوصل نسیم و سعود
 مطرب و نوحه گر عاشق و شوریده خوش است

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دل در آن یار دلاویز آویخت
فتنه اینست که آن یار انگیخت
دل و دین و می و عهد و قوت
رخت بر سر به یکی پای گریخت
دل من باز نمی یابد صبر
همه آفاق به غربال تو بیخت
ور نمی یابد آن سلسله موی
کار جانم به یکی موی آویخت
دل به سوی دل برفتم بر درش
چشمم از اشک بسی چشم آویخت
یار گلرخ چو مرا بار ندارد
گل عمرم همه از پای بریخت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *