+ - x
 » از همین شاعر
1 گر باز دگرباره ببینم مگر او را
2 رخت مه را رخ و فرزین نهادست
3 از دور بدیدم آن پری را
4 بیا ای جان بیا ای جان بیا فریاد رس ما را
5 غم عشق تو از غمها نجاتست
6 پایم از عشق تو در سنگ آمدست
7 ای غارت عشق تو جهانها
8 ای کرده خجل بتان چین را
9 جرم رهی دوستی روی تست
10 حسن را از وفا چه آزارست

 » بیشتر بخوانید...
 دی بنواخت یار من بنده غم رسیده را
 ظلمت شب پرتو ظلمات من
 مرا از منطق آید بوی خامی
 چون خون نخسپد خسروا چشمم کجا خسپد مها
 دلی که غیب نمای است و جام جم دارد
 خنب های لایزالی جوش باد
 خير خدايا دلم زنگ خطر می زند
 پر ده آن جام می را ساقیا بار دیگر
 ما بی غمان مست دل از دست داده ایم
 نک ماه رجب آمد تا ماه عجب بیند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای به دیدهٔ دریغ خاک درت
همه سوگند من به جان و سرت
گوش را منتست بر همه تن
از پی آن حدیث چون شکرت
اشک چون سیم و رخ چو زر کردم
از برای نثار رهگذرت
مایهٔ کیمیاست خاک درت
کی درآید به چشم سیم و زرت
دل بی رحم تو رحیم شود
گر ز حال دلم شود خبرت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *