+ - x
 » از همین شاعر
1 حسن را از وفا چه آزارست
2 ای به دیدهٔ دریغ خاک درت
3 در همه عالم وفاداری کجاست
4 جانا به جان رسید ز عشق تو کار ما
5 جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم ترا
6 کارم ز غمت به جان رسیدست
7 دل در آن یار دلاویز آویخت
8 خه از کجات پرسم چونست روزگارت
9 از دور بدیدم آن پری را
10 گر باز دگرباره ببینم مگر او را

 » بیشتر بخوانید...
 شنیدم مرگ با یزدان چنین گفت
 ای بود تو از کی نی وی ملک تو تا کی نی
 ما قحطیان تشنه و بسیارخواره ایم
 کیست که او بندۀ رای تو نیست؟
 از گورها بگیرید اینک سراغ ما را
 درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
 دو رباعی
 نرم نرمک سوی رخسارش نگر
 اشتباه باور
 من مرید توام مراد تویی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای به دیدهٔ دریغ خاک درت
همه سوگند من به جان و سرت
گوش را منتست بر همه تن
از پی آن حدیث چون شکرت
اشک چون سیم و رخ چو زر کردم
از برای نثار رهگذرت
مایهٔ کیمیاست خاک درت
کی درآید به چشم سیم و زرت
دل بی رحم تو رحیم شود
گر ز حال دلم شود خبرت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *