+ - x
 » از همین شاعر
1 ای کرده خجل بتان چین را
2 جانا به جان رسید ز عشق تو کار ما
3 بیا ای جان بیا ای جان بیا فریاد رس ما را
4 ز عشق تو نهانم آشکارست
5 حسن را از وفا چه آزارست
6 پایم از عشق تو در سنگ آمدست
7 رخت مه را رخ و فرزین نهادست
8 دل در آن یار دلاویز آویخت
9 تا دل مسکین من در کار تست
10 در همه عالم وفاداری کجاست

 » بیشتر بخوانید...
 اگر خاک تو از جان محرمی نیست
 به صورت یار من چون خشمگین شد
 نو به نو هر روز باری می کشم
 گر عاشقی از جان و دل جور و جفای یار کش
 یک آسمان ابر پر از دود میشوم
 ز زخم دف کفم بدرید ای جان
 تويی قُمری منم زاغ سيه پر
 درین وادی چسان آرام باشدکارونها را
 دو ماه پهلوی همدیگرند بر در عید
 مات خود را صنما مات مکن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای به دیدهٔ دریغ خاک درت
همه سوگند من به جان و سرت
گوش را منتست بر همه تن
از پی آن حدیث چون شکرت
اشک چون سیم و رخ چو زر کردم
از برای نثار رهگذرت
مایهٔ کیمیاست خاک درت
کی درآید به چشم سیم و زرت
دل بی رحم تو رحیم شود
گر ز حال دلم شود خبرت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *