+ - x
 » از همین شاعر
1 در همه عالم وفاداری کجاست
2 پایم از عشق تو در سنگ آمدست
3 بیا ای جان بیا ای جان بیا فریاد رس ما را
4 گلبن عشق تو بی خار آمدست
5 خه از کجات پرسم چونست روزگارت
6 رخت مه را رخ و فرزین نهادست
7 خه خه به نام ایزد آن روی کیست یارب
8 ای به دیدهٔ دریغ خاک درت
9 ای از بنفشه ساخته گلبرگ را نقاب
10 گر باز دگرباره ببینم مگر او را

 » بیشتر بخوانید...
 بگشای چشم خود که از آن چشم روشنیم
 جوانان را بد آموز است این عصر
 آنک بیرون از جهان بد در جهان آوردمش
 بگذشت روز با تو جانا به صد سعادت
 سرنوشت هرچه سگ دیدم به من سر می خورد
 زن زیبا است
 نظاره چه می آیی در حلقه بیداری
 امروز خندانیم و خوش کان بخت خندان می رسد
 اخلائی! اخلائی! صفونی عند مولایی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای به دیدهٔ دریغ خاک درت
همه سوگند من به جان و سرت
گوش را منتست بر همه تن
از پی آن حدیث چون شکرت
اشک چون سیم و رخ چو زر کردم
از برای نثار رهگذرت
مایهٔ کیمیاست خاک درت
کی درآید به چشم سیم و زرت
دل بی رحم تو رحیم شود
گر ز حال دلم شود خبرت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *