+ - x
 » از همین شاعر
1 در همه عالم وفاداری کجاست
2 رخت مه را رخ و فرزین نهادست
3 تا بود در عشق آن دلبر گرفتاری مرا
4 ز عشق تو نهانم آشکارست
5 جانا به جان رسید ز عشق تو کار ما
6 غم عشق تو از غمها نجاتست
7 گلبن عشق تو بی خار آمدست
8 گر باز دگرباره ببینم مگر او را
9 ای غارت عشق تو جهانها
10 تا دل مسکین من در کار تست

 » بیشتر بخوانید...
  ضرب تیشه بشکن بیستون را
 ما همه از الست همدستیم
 مثال باز رنجورم زمین بر من ز بیماری
 نهان اندر دو حرفی سر کار است
 در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی
 گفتی جهان شبیه تو احمق نداشته
 چه نزدیک است جان تو به جانم
 لعل بدخشان
 بهشتی بهر پاکان حرم هست
 گفت مرا آن طبیب رو ترشی خورده ای

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

رخت مه را رخ و فرزین نهادست
لبت بیجاده را صد ضربه دادست
چو رویت کی بود آن مه که هر مه
سه روز از مرکب خوبی پیادست
کجا دیدست بیجاده چنان خال
که فرزین بند نعلت را پیادست
ز مادر تا تو زادی کس ندیدست
که یک مادر مه و خورشید زادست
از این سنگین دلی با انوری بس
که بی تو سنگها بر دل نهادست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *