+ - x
 » از همین شاعر
1 معشوقه به رنگ روزگارست
2 ای غارت عشق تو جهانها
3 دل در آن یار دلاویز آویخت
4 ای از بنفشه ساخته گلبرگ را نقاب
5 ز عشق تو نهانم آشکارست
6 ای به دیدهٔ دریغ خاک درت
7 خه خه به نام ایزد آن روی کیست یارب
8 بیا ای جان بیا ای جان بیا فریاد رس ما را
9 رخت مه را رخ و فرزین نهادست
10 خه از کجات پرسم چونست روزگارت

 » بیشتر بخوانید...
 می گریزد از ما و ما قوامش داریم
 خودی را از وجود حق وجودی
 سحرها در گریبان شب اوست
 زن زدن
 کو ذوق نگاهی که به هنگام تماشا
 الا یا ساقیا انی لظمن و مشتاق
 ای پریچهره که آهنگ کلیسا داری
 اندر دو کون جانا بی تو طرب ندیدم
 زرگر آفتاب را بسته گاز می کنی
 جبر انتخابی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

رخت مه را رخ و فرزین نهادست
لبت بیجاده را صد ضربه دادست
چو رویت کی بود آن مه که هر مه
سه روز از مرکب خوبی پیادست
کجا دیدست بیجاده چنان خال
که فرزین بند نعلت را پیادست
ز مادر تا تو زادی کس ندیدست
که یک مادر مه و خورشید زادست
از این سنگین دلی با انوری بس
که بی تو سنگها بر دل نهادست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *