+ - x
 » از همین شاعر
1 ای کرده در جهان غم عشقت سمر مرا
2 خه از کجات پرسم چونست روزگارت
3 رخت مه را رخ و فرزین نهادست
4 بیا ای جان بیا ای جان بیا فریاد رس ما را
5 ای غارت عشق تو جهانها
6 جرم رهی دوستی روی تست
7 حسن را از وفا چه آزارست
8 در همه عالم وفاداری کجاست
9 تا بود در عشق آن دلبر گرفتاری مرا
10 گلبن عشق تو بی خار آمدست

 » بیشتر بخوانید...
 همسفر
 دل چه خورده ست عجب دوش که من مخمورم
 خوش کرد یاوری فلکت روز داوری
 شهوت که با تو رانند صدتو کنند جان را
 کُله از سر فرو افتد به وقت دست و پا بوسی
 چه باشد ای برادر یک شب اگر نخسپی
 الا ای جان قدس آخر به سوی من نمی آیی
 شهر ما خوبترین شهر زمین
 ز حد چون بگذشتی بیا بگوی که چونی
 سر بزن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گلبن عشق تو بی خار آمدست
هر گلی را صد خریدار آمدست
عالمی را از جفای عشق تو
پای و پیشانی به دیوار آمدست
حسن را تا کرده ای بازار تیز
فتنه از خانه به بازار آمدست
باز کاری درگرفتستی مگر
نو گرفتی تازه در کار آمدست
تا ترا جان جهان خواند انوری
در جهان شوری پدیدار آمدست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *