+ - x
 » از همین شاعر
1 کارم ز غمت به جان رسیدست
2 دل در آن یار دلاویز آویخت
3 خه از کجات پرسم چونست روزگارت
4 از دور بدیدم آن پری را
5 ای کرده در جهان غم عشقت سمر مرا
6 ز عشق تو نهانم آشکارست
7 گلبن عشق تو بی خار آمدست
8 تا دل مسکین من در کار تست
9 ای از بنفشه ساخته گلبرگ را نقاب
10 جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم ترا

 » بیشتر بخوانید...
 گفتم کی ام دهان و لبت کامران کنند
 گر تو بنمی خسپی بنشین تو که من خفتم
 بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم
 روزی که مرا ز من ستانی
 بیا ای جان بیا ای جان بیا فریاد رس ما را
 از بهر مرغ خانه چون خانه ای بسازی
 با همگان فضولکی چون که به ما ملولکی
 آن منظر فیض صبحگاهی بنگر
 به شکرخنده ببردی دل من
 دوروزی فرصت آموزد درود مصطفا ما را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گلبن عشق تو بی خار آمدست
هر گلی را صد خریدار آمدست
عالمی را از جفای عشق تو
پای و پیشانی به دیوار آمدست
حسن را تا کرده ای بازار تیز
فتنه از خانه به بازار آمدست
باز کاری درگرفتستی مگر
نو گرفتی تازه در کار آمدست
تا ترا جان جهان خواند انوری
در جهان شوری پدیدار آمدست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *