+ - x
 » از همین شاعر
1 گر باز دگرباره ببینم مگر او را
2 ای غارت عشق تو جهانها
3 گلبن عشق تو بی خار آمدست
4 جانا به جان رسید ز عشق تو کار ما
5 تا بود در عشق آن دلبر گرفتاری مرا
6 رخت مه را رخ و فرزین نهادست
7 ای کرده در جهان غم عشقت سمر مرا
8 از دور بدیدم آن پری را
9 ای به دیدهٔ دریغ خاک درت
10 ای کرده خجل بتان چین را

 » بیشتر بخوانید...
 میخانه
 به خدا وقتی تو رفتی
 چو آفتاب برآمد ز قعر آب سیاه
 توقع دارم از لطف تو ای صدر نکوآیین
 تا کی به حبس این جهان من خویش زندانی کنم
 بازرسید آن بت زیبای من
 بی سخن باید شنیدن چون نگین نام مرا
 آه که چه شیرین بتیست در تتق زرکشی
 ناله ای در سکوت
 گشته از فيض کدامين رو منور ماهتاب

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای کرده خجل بتان چین را
بازار شکسته حور عین را
بنشانده پیاده ماه گردون
برخاسته فتنه ی زمین را
مگذار مرا به ناز اگر چند
خوب آید ناز نازنین را
منمای همه جفا گه مهر
چیزی بگذار روز کین را
دلداران بیش از این ندارند
با درد قرین چو من قرین را
هم یاد کنند گه گه آخر
خدمتگاران اولین را
ای گم شده مه ز عکس رویت
در کوی تو لعبتان چین را
این از تو مرا بدیع ننمود
من روز همی شمردم این را
سیری نکند مرا ز جورت
چونان که ز جود مجد دین را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *