+ - x
 » از همین شاعر
1 ز عشق تو نهانم آشکارست
2 معشوقه به رنگ روزگارست
3 حسن را از وفا چه آزارست
4 کارم ز غمت به جان رسیدست
5 پایم از عشق تو در سنگ آمدست
6 گلبن عشق تو بی خار آمدست
7 رخت مه را رخ و فرزین نهادست
8 ای به دیدهٔ دریغ خاک درت
9 دل در آن یار دلاویز آویخت
10 جرم رهی دوستی روی تست

 » بیشتر بخوانید...
 باران
 ز آتش شهوت بر آوردم تو را
 بیا که دانه لطیفست رو ز دام مترس
 من از این خانه پرنور به در می نروم
 الا ای جان جان جان چو می بینی چه می پرسی
 هفتم
 ای جان من بیاد لبت تشنه بر شراب
 امروز خندانیم و خوش کان بخت خندان می رسد
 یا من بنا قصر الکمال مشیدا
 تشنه در خون خود اين مرحلهء مشکل نيست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

پایم از عشق تو در سنگ آمدست
عقل را با تو قبا تنگ آمدست
نام من هرگز نیاری بر زبان
آری از نامم ترا ننگ آمدست
هرچه دانی از جفا با من بکن
کت زبونی نیک در چنگ آمدست
هرکسی آمد به استقبال من
اندهانت چند فرسنگ آمدست
انوری پایت ز راهی بازکش
کاندران هر مرکبی لنگ آمدست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *