+ - x
 » از همین شاعر
1 ز عشق تو نهانم آشکارست
2 تا دل مسکین من در کار تست
3 جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم ترا
4 کارم ز غمت به جان رسیدست
5 خه از کجات پرسم چونست روزگارت
6 رخت مه را رخ و فرزین نهادست
7 ای غارت عشق تو جهانها
8 گر باز دگرباره ببینم مگر او را
9 جرم رهی دوستی روی تست
10 ای کرده خجل بتان چین را

 » بیشتر بخوانید...
 ای بهار سبز و تر شاد آمدی
 فرقی نمانده روز غم و شام عید را
 دل پردرد من امشب بنوشیده ست یک دردی
 فاجعه
 چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما
 ای دل رفته ز جا بازمیا
 جود الشموس علی الوری اشراق
 بگشای چشم خود که از آن چشم روشنیم
 میر شکار من که مرا کرده ای شکار
 ز بهر غیرت آموخت آدم اسما را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

پایم از عشق تو در سنگ آمدست
عقل را با تو قبا تنگ آمدست
نام من هرگز نیاری بر زبان
آری از نامم ترا ننگ آمدست
هرچه دانی از جفا با من بکن
کت زبونی نیک در چنگ آمدست
هرکسی آمد به استقبال من
اندهانت چند فرسنگ آمدست
انوری پایت ز راهی بازکش
کاندران هر مرکبی لنگ آمدست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *