+ - x
 » از همین شاعر
1 گر باز دگرباره ببینم مگر او را
2 ای کرده در جهان غم عشقت سمر مرا
3 ز عشق تو نهانم آشکارست
4 جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم ترا
5 حسن را از وفا چه آزارست
6 پایم از عشق تو در سنگ آمدست
7 رخت مه را رخ و فرزین نهادست
8 دل در آن یار دلاویز آویخت
9 تا دل مسکین من در کار تست
10 در همه عالم وفاداری کجاست

 » بیشتر بخوانید...
 من لاله ی آزادم
 در باغ
 ای دل ز شاه حوران یا قبله صبوران
 صدف
 با آن که می رسانی آن باده بقا را
 از فراق شمس دین افتاده ام در تنگنا
 یوسف آخرزمان خرامان شد
 صنما از آنچ خوردی بهل اندکی به ما ده
 دی بنواخت یار من بنده غم رسیده را
 سی و هفتم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

پایم از عشق تو در سنگ آمدست
عقل را با تو قبا تنگ آمدست
نام من هرگز نیاری بر زبان
آری از نامم ترا ننگ آمدست
هرچه دانی از جفا با من بکن
کت زبونی نیک در چنگ آمدست
هرکسی آمد به استقبال من
اندهانت چند فرسنگ آمدست
انوری پایت ز راهی بازکش
کاندران هر مرکبی لنگ آمدست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *