+ - x
 » از همین شاعر
1 از دور بدیدم آن پری را
2 رخت مه را رخ و فرزین نهادست
3 گلبن عشق تو بی خار آمدست
4 جانا به جان رسید ز عشق تو کار ما
5 پایم از عشق تو در سنگ آمدست
6 ای غارت عشق تو جهانها
7 بیا ای جان بیا ای جان بیا فریاد رس ما را
8 کارم ز غمت به جان رسیدست
9 ای از بنفشه ساخته گلبرگ را نقاب
10 جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم ترا

 » بیشتر بخوانید...
 بیا و کشتی ما در شط شراب انداز
 ز مهجوران نمی جویی نشانی
 عشق اگر در جلوه آرد پرتو مقدور را
 در پرده خاک ای جان عیشی است به پنهانی
 رسیدم در بیابانی که عشق از وی پدید آید
 یار درآمد ز باغ بیخود و سرمست دوش
 هله نومید نباشی که تو را یار براند
 این همه جلوه و در پرده نهانی گل من
 دزدیده چون جان می روی اندر میان جان من
 گفتا برون شدی به تماشای ماه نو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کارم ز غمت به جان رسیدست
فریاد بر آسمان رسیدست
نتوان گلهٔ تو کرد اگرچه
از دل به سر زبان رسیدست
در عشق تو بر امید سودی
صد بار مرا زیان رسیدست
هرجا که رسم برابر من
اندوه تو در میان رسیدست
این آب ز فرق برگذشته است
وین کارد بر استخوان رسیدست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *