+ - x
 » از همین شاعر
1 ای کرده در جهان غم عشقت سمر مرا
2 بیا ای جان بیا ای جان بیا فریاد رس ما را
3 حسن را از وفا چه آزارست
4 گلبن عشق تو بی خار آمدست
5 دل در آن یار دلاویز آویخت
6 غم عشق تو از غمها نجاتست
7 خه خه به نام ایزد آن روی کیست یارب
8 جانا به جان رسید ز عشق تو کار ما
9 تا بود در عشق آن دلبر گرفتاری مرا
10 جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم ترا

 » بیشتر بخوانید...
 خیام اگر ز باده مستی خوش باش
 پندار
 بود عيسی نفسی بر سر بالينم دوش
 مرا چون ناف بر مستی بریدی
 آمد آن خواجه سیماترش
 من پای همی کوبم ای جان و جهان دستی
 بیدار کن طرب را بر من بزن تو خود را
 شعر های مصطفا هزاره
 دلاراما چنین زیبا چرایی
 دیدی! زمانه خلوت ما را ز هم گسست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کارم ز غمت به جان رسیدست
فریاد بر آسمان رسیدست
نتوان گلهٔ تو کرد اگرچه
از دل به سر زبان رسیدست
در عشق تو بر امید سودی
صد بار مرا زیان رسیدست
هرجا که رسم برابر من
اندوه تو در میان رسیدست
این آب ز فرق برگذشته است
وین کارد بر استخوان رسیدست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *