+ - x
 » از همین شاعر
1 ای به دیدهٔ دریغ خاک درت
2 از دور بدیدم آن پری را
3 تا دل مسکین من در کار تست
4 گر باز دگرباره ببینم مگر او را
5 حسن را از وفا چه آزارست
6 خه از کجات پرسم چونست روزگارت
7 ای کرده خجل بتان چین را
8 گلبن عشق تو بی خار آمدست
9 ای غارت عشق تو جهانها
10 دل در آن یار دلاویز آویخت

 » بیشتر بخوانید...
 ای جوانان عجم
 امروز روز قتل بسر ميرسد مرا
 جغرافیای ویرانی
 بگذار برگردم!
 در حلقهٔ عشاق به ناگه خبر افتاد
 فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش
 گیرم که نبینی رخ آن دختر چینی
 عشق است بر آسمان پریدن
 بویی ز گردون می رسد با پرسش و دلداریی
 ای همه آیات قدرت ظاهر از شان شما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

معشوقه به رنگ روزگارست
با گردش روزگار یارست
برگشت چو روزگار و آن نیز
نوعی ز جفای روزگارست
بس بوالعجب و بهانه جویست
بس کینه کش و ستیزه کارست
این محتشمیست با بزرگی
گر محتشم و بزرگوارست
بوسی ندهد مگر به جانی
آری همه خمر با خمارست
در باغ زمانه هیچ گل نیست
وان نیز که هست جفت خارست
ای دل منه از میان برون پای
هر چند که یار بر کنارست
امید مبر کز آنچه مردم
نومیدترست امیدوارست
هر چند شمار کار فردا
کاریست که آن نه در شمارست
بتوان دانست هر شب از عمر
آبستن صد هزار کارست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *