+ - x
 » از همین شاعر
1 خه از کجات پرسم چونست روزگارت
2 حسن را از وفا چه آزارست
3 بیا ای جان بیا ای جان بیا فریاد رس ما را
4 جرم رهی دوستی روی تست
5 تا بود در عشق آن دلبر گرفتاری مرا
6 ای غارت عشق تو جهانها
7 گلبن عشق تو بی خار آمدست
8 در همه عالم وفاداری کجاست
9 معشوقه به رنگ روزگارست
10 جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم ترا

 » بیشتر بخوانید...
 پیش از آنک از عدم کرد وجودها سری
 عصیان بندگی
 انتم الشمس و القمر منکم السمع و البصر
 سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
 اختران را شب وصلست و نثارست و نثار
 اگر عشقت به جای جان ندارم
 ز شمس دین طرب نوبهار بازآید
 من نمی گويم به عالم روزگار از من نشد
 ما مست شدیم و دل جدا شد
 شعر گمشده

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ز عشق تو نهانم آشکارست
ز وصل تو نصیبم انتظارست
ز باغ وصل تو گل کی توان چید
که آنجا گفتگوی از بهر خارست
ولی در پای تو گشتم بدان بوی
که عهدت همچو عشقم پایدارست
دلم رفت و ز تو کاری نیامد
مرا با این فضولی خود چه کارست
چو گویم بوسه ای گویی که فردا
کرا فردای گیتی در شمارست
به بند روزگارم چند بندی
سخن خود بیشتر در روزگارست
به عهدم دست می گیری ولیکن
که می گوید که پایت استوارست
ترا با انوری زین گونه دستان
نه یکبار و دوبارست و سه بارست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *