+ - x
 » از همین شاعر
1 حسن را از وفا چه آزارست
2 گلبن عشق تو بی خار آمدست
3 دل در آن یار دلاویز آویخت
4 غم عشق تو از غمها نجاتست
5 تا بود در عشق آن دلبر گرفتاری مرا
6 خه خه به نام ایزد آن روی کیست یارب
7 جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم ترا
8 جانا به جان رسید ز عشق تو کار ما
9 معشوقه به رنگ روزگارست
10 پایم از عشق تو در سنگ آمدست

 » بیشتر بخوانید...
 نغمه ی روسبی
 این طریق دارهم یا سندی و سیدی
 خفته نمود دلبر گفتم ز باغ زود
 هر روز بامداد طلبکار ما تویی
 تشناب سالاری
 اشارتی
 ای برده نماز من ز هنگام
 تا چهره آن یگانه دیدم
 بقا اندر بقا باشد طریق کم زنان ای دل
 عصیان بندگی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ز عشق تو نهانم آشکارست
ز وصل تو نصیبم انتظارست
ز باغ وصل تو گل کی توان چید
که آنجا گفتگوی از بهر خارست
ولی در پای تو گشتم بدان بوی
که عهدت همچو عشقم پایدارست
دلم رفت و ز تو کاری نیامد
مرا با این فضولی خود چه کارست
چو گویم بوسه ای گویی که فردا
کرا فردای گیتی در شمارست
به بند روزگارم چند بندی
سخن خود بیشتر در روزگارست
به عهدم دست می گیری ولیکن
که می گوید که پایت استوارست
ترا با انوری زین گونه دستان
نه یکبار و دوبارست و سه بارست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *