+ - x
 » از همین شاعر
1 ای کرده خجل بتان چین را
2 خه خه به نام ایزد آن روی کیست یارب
3 حسن را از وفا چه آزارست
4 ای به دیدهٔ دریغ خاک درت
5 تا بود در عشق آن دلبر گرفتاری مرا
6 در همه عالم وفاداری کجاست
7 جانا به جان رسید ز عشق تو کار ما
8 ز عشق تو نهانم آشکارست
9 گلبن عشق تو بی خار آمدست
10 تا دل مسکین من در کار تست

 » بیشتر بخوانید...
 گه از موی میان شهرت دهد نازک خیالی را
 حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو
 مرا می گفت دوش آن یار عیار
 پیرهن . ته می نشیند در تنت
 آخر ای دلبر تو ما را می نجویی اندکی
 کی جزا می رسد از اهل حیا سرکش را
 ساقی به نور باده برافروز جام ما
 قصه ی وفا
 ای که دایم به خویش مغروری
 بگشای لب شیرین بازار شکر بشکن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تا بود در عشق آن دلبر گرفتاری مرا
کی بود ممکن که باشد خویشتن داری مرا
سود کی دارد به طراری نمودن زاهدی
چون ز من بربود آن دلبر به طراری مرا
ساقی عشق بتم در جام امید وصال
می گران دادست کارد آن سبکساری مرا
زان بتر کز عشق هستم مست با خصمان او
می بباید بردن او مستی به هشیاری مرا
زارم اندر کار او وز کار او هر ساعتی
کرد باید پیش خلق انکار و بیزاری مرا
این شگفتی بین و این مشکل که اندر عاشقی
برد باید علت لنگی و رهواری مرا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *