+ - x
 » از همین شاعر
1 خه خه به نام ایزد آن روی کیست یارب
2 رخت مه را رخ و فرزین نهادست
3 گر باز دگرباره ببینم مگر او را
4 ای از بنفشه ساخته گلبرگ را نقاب
5 ای به دیدهٔ دریغ خاک درت
6 تا بود در عشق آن دلبر گرفتاری مرا
7 ای غارت عشق تو جهانها
8 دل در آن یار دلاویز آویخت
9 ای کرده در جهان غم عشقت سمر مرا
10 ز عشق تو نهانم آشکارست

 » بیشتر بخوانید...
 ای پریچهره که آهنگ کلیسا داری
 بخت نافرجام اگر با عاشقان یاری کند (پیر هرات)
 گویند بهشت و حورعین خواهد بود
 عاشقانی که باخبر میرند
 ز اول روز که مخموری مستان باشد
 دی کوزه گری بدیدم اندر بازار
 مکن ای دوست ز جور این دلم آواره مکن
 بهار چیست؟
 آلیس
 اگر دمی بنوازد مرا نگار چه باشد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تا بود در عشق آن دلبر گرفتاری مرا
کی بود ممکن که باشد خویشتن داری مرا
سود کی دارد به طراری نمودن زاهدی
چون ز من بربود آن دلبر به طراری مرا
ساقی عشق بتم در جام امید وصال
می گران دادست کارد آن سبکساری مرا
زان بتر کز عشق هستم مست با خصمان او
می بباید بردن او مستی به هشیاری مرا
زارم اندر کار او وز کار او هر ساعتی
کرد باید پیش خلق انکار و بیزاری مرا
این شگفتی بین و این مشکل که اندر عاشقی
برد باید علت لنگی و رهواری مرا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *