+ - x
 » از همین شاعر
1 ای غارت عشق تو جهانها
2 ای از بنفشه ساخته گلبرگ را نقاب
3 خه خه به نام ایزد آن روی کیست یارب
4 خه از کجات پرسم چونست روزگارت
5 در همه عالم وفاداری کجاست
6 غم عشق تو از غمها نجاتست
7 تا دل مسکین من در کار تست
8 جرم رهی دوستی روی تست
9 دل در آن یار دلاویز آویخت
10 ای به دیدهٔ دریغ خاک درت

 » بیشتر بخوانید...
 مستی ببینی رازدان می دانک باشد مست او
 ای جان ای جان فی ستر الله
 اگر درآید ناگه صنم زهی اقبال
 یا رشا فدیته من زمن رایته
 کهن پروردهء این خاکدانم
 هر دلی را گر سوی گلزار جانان خاستی
 به حق چشم خمار لطیف تابانت
 ای عشق که جمله از تو شادند
 من رسیدم به لب جوی وفا
 من دوش دیدم سر دل اندر جمال دلبری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گر باز دگرباره ببینم مگر او را
دارم ز سر شادی بر فرق سر او را
با من چو سخن گوید جز تلخ نگوید
تلخ از چه سبب گوید چندین شکر او را
سوگند خورم من به خدا و به سر او
کاندر دو جهان دوست ندارم مگر او را
چندان که رسانید بلاها به سر من
یارب مرسان هیچ بلایی به سر او را
هر شب ز بر شام همی تا به سحرگه
رخساره کنم سرخ ز خون جگر او را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *