+ - x
 » از همین شاعر
1 گلبن عشق تو بی خار آمدست
2 از دور بدیدم آن پری را
3 پایم از عشق تو در سنگ آمدست
4 جانا به جان رسید ز عشق تو کار ما
5 کارم ز غمت به جان رسیدست
6 بیا ای جان بیا ای جان بیا فریاد رس ما را
7 ای غارت عشق تو جهانها
8 حسن را از وفا چه آزارست
9 جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم ترا
10 ای از بنفشه ساخته گلبرگ را نقاب

 » بیشتر بخوانید...
 تقلا در تهی
 صوفی چرا هشیار شد، ساقی چرا بی کار شد
 چهار بیتی ها بخش یکم
 در ره معشوق ما ترسندگان را کار نیست
 تو هر روزی از آن پشته برآیی
 جهان مهر و مه زناری اوست
 با غروب نگهش آمد و طوفانم کرد
 عیش هاتان نوش بادا هر زمان ای عاشقان
 بگذر از من که دلی خسته و پر غم دارم
 کالی تیشی آینوسای افندی چلبی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

از دور بدیدم آن پری را
آن رشک بتان آزری را
در مغرب زلف عرض داده
صد قافله ماه و مشتری را
بر گوشهٔ عارض چو کافور
برهم زده زلف عنبری را
جزعش به کرشمه درنوشته
صد تختهٔ تازه کافری را
لعلش به ستیزه در نموده
صد معجزهٔ پیمبری را
تیر مژه بر کمان ابرو
برکرده عتاب و داوری را
بر دامن هجر و وصل بسته
بدبختی و نیک اختری را
ترسان ترسان به طنز گفتم
آن مایهٔ حسن و دلبری را
کز بهر خدای را کرایی؟
گفتا به خدا که انوری را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *