+ - x
 » از همین شاعر
1 کارم ز غمت به جان رسیدست
2 جرم رهی دوستی روی تست
3 ای از بنفشه ساخته گلبرگ را نقاب
4 ای کرده در جهان غم عشقت سمر مرا
5 پایم از عشق تو در سنگ آمدست
6 تا دل مسکین من در کار تست
7 ای غارت عشق تو جهانها
8 ای کرده خجل بتان چین را
9 گلبن عشق تو بی خار آمدست
10 غم عشق تو از غمها نجاتست

 » بیشتر بخوانید...
 سریال انتقام
 تن کهنه قصر بلخم
 آرزوی رفته
 زندگی خار و خشت میخواهد
 دوست همان به که بلاکش بود
 به کودکان در خون خفته ی هلوکاست غزه
 از دلبر نهانی گر بوی جان بیابی
 بیا بیا که تویی شیر شیر شیر مصاف
 ظرف استغنا
 گریه ی انگور ها در جام ها

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

جانا به جان رسید ز عشق تو کار ما
دردا که نیستت خبر از روزگار ما
در کار تو ز دست زمانه غمی شدم
ای چون زمانه بد، نظری کن به کار ما
بر آسمان رسد ز فراق تو هر شبی
فریاد و نالهای دل زار زار ما
دردا و حسرتا که بجز بار غم نماند
با ما به یادگاری از آن روزگار ما
بودیم بر کنار ز تیمار روزگار
تا داشت روزگار ترا در کنار ما
آن شد که غمگسار غم ما تو بوده ای
امروز نیست جز غم تو غمگسار ما
آری به اختیار دل انوری نبود
دست قضا ببست در اختیار ما


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *