+ - x
 » از همین شاعر
1 دل در آن یار دلاویز آویخت
2 معشوقه به رنگ روزگارست
3 جانا به جان رسید ز عشق تو کار ما
4 تا بود در عشق آن دلبر گرفتاری مرا
5 تا دل مسکین من در کار تست
6 کارم ز غمت به جان رسیدست
7 ای کرده خجل بتان چین را
8 در همه عالم وفاداری کجاست
9 گلبن عشق تو بی خار آمدست
10 بیا ای جان بیا ای جان بیا فریاد رس ما را

 » بیشتر بخوانید...
 تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاج
 باز بگلشن بیا آب رُخ گل بریز
 رنج تن دور از تو ای تو راحت جان های ما
 بگیر باز تبر را... بگیر! ابراهیم!
 ای درآورده جهانی را ز پای
 میان ما درآ ما عاشقانیم
 نگویی بهر دنیا گریه کردم
 غنچهء دل نشکفد الا به بستان سحر
 قلب آرزو
 ما رشتهٔ سازیم مپرس از ادب ما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای غارت عشق تو جهانها
بر باد غم تو خان و مانها
شد بر سر کوی لاف عشقت
سرها همه در سر زبانها
در پیش جنیبت جمالت
از جسم پیاده گشته جانها
در کوکبهٔ رخ چو ماهت
صد نعل فکنده آسمانها
نظارگیان روی خوبت
چون در نگرند از کرانها
در روی تو روی خویش بینند
زینجاست تفاوت نشانها
گویم که ز عشوهای عشقت
هستیم ز عمر بر زبانها
گویی که ترا از آن زیان بود
الحق هستی تو خود از آنها
تا کی گویی چو انوری مرغ
دیگر نپرد از آشیانها
داند همه کس که آن چه طعنه ست
دندانست بتا در این دهانها


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *