+ - x
 » از همین شاعر
1 جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم ترا
2 ز عشق تو نهانم آشکارست
3 کارم ز غمت به جان رسیدست
4 رخت مه را رخ و فرزین نهادست
5 جرم رهی دوستی روی تست
6 در همه عالم وفاداری کجاست
7 ای از بنفشه ساخته گلبرگ را نقاب
8 از دور بدیدم آن پری را
9 گر باز دگرباره ببینم مگر او را
10 ای کرده خجل بتان چین را

 » بیشتر بخوانید...
 اگر دل از غم دنیا جدا توانی کرد
 ای سوخته یوسف در آتش یعقوبی
 زخاک درگهء ما يافت اعتبار فلک
 شب و هذیان و تنهایی
 باران
 دوش دل عربده گر با کی بود؟
 غلام پاسبانانم که یارم پاسبانستی
 الا ای باد شبگیرم بیار اخبار شمس الدین
 هستی به تپش رفت و اثر نیست نفس را
 با آن که از صفا چو بهاری نشسته ام

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای غارت عشق تو جهانها
بر باد غم تو خان و مانها
شد بر سر کوی لاف عشقت
سرها همه در سر زبانها
در پیش جنیبت جمالت
از جسم پیاده گشته جانها
در کوکبهٔ رخ چو ماهت
صد نعل فکنده آسمانها
نظارگیان روی خوبت
چون در نگرند از کرانها
در روی تو روی خویش بینند
زینجاست تفاوت نشانها
گویم که ز عشوهای عشقت
هستیم ز عمر بر زبانها
گویی که ترا از آن زیان بود
الحق هستی تو خود از آنها
تا کی گویی چو انوری مرغ
دیگر نپرد از آشیانها
داند همه کس که آن چه طعنه ست
دندانست بتا در این دهانها


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *