+ - x
 » از همین شاعر
1 جانا به جان رسید ز عشق تو کار ما
2 گلبن عشق تو بی خار آمدست
3 تا بود در عشق آن دلبر گرفتاری مرا
4 ای غارت عشق تو جهانها
5 پایم از عشق تو در سنگ آمدست
6 گر باز دگرباره ببینم مگر او را
7 ای از بنفشه ساخته گلبرگ را نقاب
8 کارم ز غمت به جان رسیدست
9 خه خه به نام ایزد آن روی کیست یارب
10 حسن را از وفا چه آزارست

 » بیشتر بخوانید...
 سر و پا گم کند آن کس که شود دلخوش از او
 دوش رفتم به در میکده خواب آلوده
 خوناب گریه خواب به چشمم حرام داشت
 درون ظلمتی می جو صفاتش
 دلا چون واقف اسرار گشتی
 بخش چهاردهم
 بی تميزی رفته رفته زور شد
 گر به خوبی می بلافد لا نسلم لا نسلم
 زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
 از دی که گذشت هیچ ازو یاد مکن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای غارت عشق تو جهانها
بر باد غم تو خان و مانها
شد بر سر کوی لاف عشقت
سرها همه در سر زبانها
در پیش جنیبت جمالت
از جسم پیاده گشته جانها
در کوکبهٔ رخ چو ماهت
صد نعل فکنده آسمانها
نظارگیان روی خوبت
چون در نگرند از کرانها
در روی تو روی خویش بینند
زینجاست تفاوت نشانها
گویم که ز عشوهای عشقت
هستیم ز عمر بر زبانها
گویی که ترا از آن زیان بود
الحق هستی تو خود از آنها
تا کی گویی چو انوری مرغ
دیگر نپرد از آشیانها
داند همه کس که آن چه طعنه ست
دندانست بتا در این دهانها


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *