+ - x
 » از همین شاعر
1 خه خه به نام ایزد آن روی کیست یارب
2 جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم ترا
3 ای به دیدهٔ دریغ خاک درت
4 ز عشق تو نهانم آشکارست
5 ای غارت عشق تو جهانها
6 جرم رهی دوستی روی تست
7 حسن را از وفا چه آزارست
8 از دور بدیدم آن پری را
9 غم عشق تو از غمها نجاتست
10 تا بود در عشق آن دلبر گرفتاری مرا

 » بیشتر بخوانید...
 دل در غم عشق تو برومند بود
 کی بود خاک صنم با خون ما آمیخته
 دوبیتی های هزارگی بخش ششم
 عقل گوید که من او را به زبان بفریبم
 سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش
 خم زلف تو دام کفر و دین است
 پذیرفت این دل ز عشقت خرابی
 آیینه شکسته
 بگويم صاف ميخواهد دلم رطل خيالی را
 گر روشنی تو یارا یا خود سیه ضمیری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای از بنفشه ساخته گلبرگ را نقاب
وز شب تپانچه ها زده بر روی آفتاب
بر سیم ساده بیخته از مشک سوده گرد
بر برگ لاله ریخته از قیر ناب آب
خط تو بر خد تو چو بر شیر پای مور
زلف تو بر رخ تو چو بر می پر غراب
دارم ز آب و آتش یاقوت و جزع تو
در آب دیده غرق و بر آتش جگر کباب
در تاب و بند زلف دلاویز جان کشت
جان در هزار بند و دل اندر هزار تاب
گه دست عشق جامهٔ صبرم کند قبا
گه آب چشم خانهٔ رازم کند خراب
چون چشمت از جفا مژه بر هم نمی زند
چشمم به خون دل مژه تا کی کند خضاب
هم با خیال تو گله ای کردمی ز تو
بر چشم من اگر نشدی بسته راه خواب
ای روز و شب چو دهر در آزار انوری
ترسم که دهر باز دهد زودت این جواب


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *