+ - x
 » از همین شاعر
1 گلبن عشق تو بی خار آمدست
2 ای کرده خجل بتان چین را
3 رخت مه را رخ و فرزین نهادست
4 جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم ترا
5 ای به دیدهٔ دریغ خاک درت
6 بیا ای جان بیا ای جان بیا فریاد رس ما را
7 دل در آن یار دلاویز آویخت
8 جرم رهی دوستی روی تست
9 تا دل مسکین من در کار تست
10 غم عشق تو از غمها نجاتست

 » بیشتر بخوانید...
 گر چه به زیر دلقی شاهی و کیقبادی
 دستی که گاه خنده بآن خال می بری
 وای آن دل که بدو از تو نشانی نرسد
 گمگشته
 پایم از عشق تو در سنگ آمدست
 سراندازان همی آیی نگارین جگرخواره
 دست های تو با همین سرخی روی دستان داغ من شاید
 چه نزدیک است جان تو به جانم
 به غم فرونروم باز سوی یار روم
 لعل بدخشان

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای از بنفشه ساخته گلبرگ را نقاب
وز شب تپانچه ها زده بر روی آفتاب
بر سیم ساده بیخته از مشک سوده گرد
بر برگ لاله ریخته از قیر ناب آب
خط تو بر خد تو چو بر شیر پای مور
زلف تو بر رخ تو چو بر می پر غراب
دارم ز آب و آتش یاقوت و جزع تو
در آب دیده غرق و بر آتش جگر کباب
در تاب و بند زلف دلاویز جان کشت
جان در هزار بند و دل اندر هزار تاب
گه دست عشق جامهٔ صبرم کند قبا
گه آب چشم خانهٔ رازم کند خراب
چون چشمت از جفا مژه بر هم نمی زند
چشمم به خون دل مژه تا کی کند خضاب
هم با خیال تو گله ای کردمی ز تو
بر چشم من اگر نشدی بسته راه خواب
ای روز و شب چو دهر در آزار انوری
ترسم که دهر باز دهد زودت این جواب


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *