+ - x
 » از همین شاعر
1 پنجره
2 نگاهبان
3 ماه کُشی
4 بگذار برگردم!
5 دیگر از عبور در حاشیه خسته ام
6 میز
7 بادراه
8 مرگ
9 کبریت
10 بدرود

 » بیشتر بخوانید...
 الا ای کشته نامحرمی چند
 کاکلت را شانه کردی عالمی ديوانه شد
 نه ز عاقلانم که ز من بگیری
 آزادی
 سرمایه ی عیش، صحبت یاران است
 آن خانه...
 فشاند محمل نازت گل چه رنگ به صحرا
 سیر نمی شوم ز تو نیست جز این گناه من
 زهی سرگشته در عالم سر و سامان که من دارم
 در تضادِ شهرداری­یی دلت شد خانه­ ام

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

میان اینهمه تنها باز تنها مانده ام
به نگاهی عکس گرفته ام
ودرقابی کهنه سالها نشسته ام
چنان تنهایم
که گاهی فکر می کنم
میان اینهمه برف
چقدر بی چتر مانده ام


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *