+ - x
 » از همین شاعر
1 با خلق نکو بزی که زیور این است
2 این سنگ ملون که گهر می نامند
3 یارب دردی که ناله آغاز کنم
4 گر خاک در یار نفروختیم گذشت
5 هرکس که به ازدواج پابند شود
6 افسوس که زندگی دمی بود و غمی
7 شهرت طلبی چند به هم ساخته اند
8 آن منظر فیض صبحگاهی بنگر
9 کشتند بشر را که سیاست این است
10 دانی که شبان چه فتنه آغاز کند

 » بیشتر بخوانید...
 ای مرغ آسمانی آمد گه پریدن
 هولی روز های پاییز است، دامن باد ها پر از رنگ است
 دهانم را هرکه بوسیده است، از قدمت نام تو حیرت کرده است
 قصر بود روح ما نی تل ویرانه ای
 آن کس که تو را بیند وانگه نظرش بر تن
 سیمرغ کوه قاف رسیدن گرفت باز
 تبسم ریز لعلش گر نشان پرسد غبارم را
 بوسه ای داد مرا دلبر عیار و برفت
 ساقیا سایه ابر است و بهار و لب جوی
 احساس

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دل در همه حال تکیه گاه است مرا
در ملک وجود پادشاه است مرا
از فتنه ی عقل چون به جان می آیم
ممنون دلم خدا گواه است مرا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *