+ - x
 » از همین شاعر
1 ای سرو روان بیا که دستت بوسم
2 چو از دل عشق رفت آزار آید
3 عزیزان چون بدان ساحل رسیدند
4 بی دولت عشق زندگانی نفسی ست
5 چون در کف روزگار گشتیم زبون
6 آن منظر فیض صبحگاهی بنگر
7 عارف به دل ذره جهان می بیند
8 هر ذره ی خاک من زبانی دارد
9 چه باشد زندگانی را بهایی
10 از مرگ نترسم که مددکار من است

 » بیشتر بخوانید...
 روزی برای دیدنت
 هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز
 آن شمع چو شد طرب فزایی
 حسابی نیست با وحشت جنون کامل ما را
 تدبیر کند بنده و تقدیر نداند
 آزادی
 گر از شراب دوشین در سر خمار داری
 دگر نه چشم به راه بهار آینه ام
 دوش می آمد و رخساره برافروخته بود
 مست توام نه از می و نه از کوکنار

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

اگر دانی زبان اختران را
شبانه بشنوی راز جهان را
سکوت شب به صد آهنگ خواند
به گوشت قصه های آسمان را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *