+ - x
 » از همین شاعر
1 یارب دردی که ناله آغاز کنم
2 چو گم شد پرتو عشق از دل من
3 افسوس که زندگی دمی بود و غمی
4 چه باشد زندگانی را بهایی
5 اگر دانی زبان اختران را
6 از مرگ نترسم که مددکار من است
7 ای غره به اینکه دهر فرمانبر توست
8 بی دولت عشق زندگانی نفسی ست
9 آن نیمه ی نان که بینوایی یابد
10 از ابر سیاه لعل و گهر می ریزد

 » بیشتر بخوانید...
 خنک آن دم که نشینیم در ایوان من و تو
 تلک
 مدامم مست می دارد نسیم جعد گیسویت
 پرده بگردان و بزن ساز نو
 ای بهار سبز و تر شاد آمدی
 یک لحظه و یک ساعت دست از تو نمی دارم
 آمد آن پيمان شکن باز از سر پيمان نو
 من اگر پرغم اگر شادانم
 آواره
 ببستی چشم یعنی وقت خوابست

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

اگر دانی زبان اختران را
شبانه بشنوی راز جهان را
سکوت شب به صد آهنگ خواند
به گوشت قصه های آسمان را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *