+ - x
 » از همین شاعر
1 شهرت طلبی چند به هم ساخته اند
2 پیران که چنین مقام و حرمت دارند
3 تا این خرد خام تو، معیار بود
4 دی شاخ شکوفه در چمن می خندید
5 ای بار خدای پاک دانای قدیر
6 ای سرو روان بیا که دستت بوسم
7 چون در کف روزگار گشتیم زبون
8 چه باشد زندگانی را بهایی
9 دل در همه حال تکیه گاه است مرا
10 کشتند بشر را که سیاست این است

 » بیشتر بخوانید...
 خداوندا چو تو صاحب قران کو
 ای جهان را دلگشا اقبال عشق
 انتظار
 سرود مردی که تنها راه می رود
 بی دل شده ام بهر دل تو
 عاشقی و بیوفایی کار ماست
 در فاصله ی دردناک آب، میان قاره ها
 برای شما که عشق تان زندگیست
 بر مفرش خاک خفتگان می بینم
 میز

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

اگر دانی زبان اختران را
شبانه بشنوی راز جهان را
سکوت شب به صد آهنگ خواند
به گوشت قصه های آسمان را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *