+ - x
 » از همین شاعر
1 هرکس که به ازدواج پابند شود
2 گر خاک در یار نفروختیم گذشت
3 چون در کف روزگار گشتیم زبون
4 امروز که عصر علم و فرهنگ بود
5 بی دولت عشق زندگانی نفسی ست
6 این صبح همان و آن شب تار همان
7 دل در غم عشق تو برومند بود
8 تا بر لب من آه شرر باری هست
9 یارب دردی که ناله آغاز کنم
10 این سنگ ملون که گهر می نامند

 » بیشتر بخوانید...
 بوصل یار اگر در می گرفتم
 شکفته ام به تماشای چشم شهلائی
 نفس آهسته کشيدن دل بيکار کجاست
 بچشم من جهان جز رهگذر نیست
 ننشیند آتشم چو ز حق خاست آرزو
 ای که در کوی خرابات مقامی داری
 خزف و گهر
 قصیده ی نور
 طرفه گرمابه بانی کو ز خلوت برآید
 نا خورده شراب می خروشیم

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

اگر دانی زبان اختران را
شبانه بشنوی راز جهان را
سکوت شب به صد آهنگ خواند
به گوشت قصه های آسمان را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *