+ - x
 » از همین شاعر
1 در باغ جهان تو هم گل زیبایی
2 آن منظر فیض صبحگاهی بنگر
3 ای غره به اینکه دهر فرمانبر توست
4 افسوس که زندگی دمی بود و غمی
5 آن ماه سخن ز بامیان می گوید
6 گر علت مرگ را دوا می کردند
7 کشتند بشر را که سیاست این است
8 چون در کف روزگار گشتیم زبون
9 دی شاخ شکوفه در چمن می خندید
10 سرمایه ی عیش، صحبت یاران است

 » بیشتر بخوانید...
 هر زمان کز غیب عشق یار ما خنجر کشد
 دیگر از عبور در حاشیه خسته ام
 به خدایی که در ازل بوده ست
 دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بس
 ما را مسلم آمد هم عیش و هم عروسی
 تموزباره
 جان خراباتی و عمر بهار
 باور و آرزو
 شراب شیره انگور خواهم
 قصد جفاها نکنی ور بکنی با دل من

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آن نیمه ی نان که بینوایی یابد
وان جامه که کودک گدایی یابد
چون لذت فتحی ست که اقلیمی را
لشکر شکنی جهانگشایی یابد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *