+ - x
 » از همین شاعر
1 از بس خوش و مست و دلربا می آیی
2 چو از دل عشق رفت آزار آید
3 بی دولت عشق زندگانی نفسی ست
4 چو گم شد پرتو عشق از دل من
5 این سنگ ملون که گهر می نامند
6 سرمایه ی عیش، صحبت یاران است
7 بیا ساقی بده آن جام گلرنگ
8 شهرت طلبی چند به هم ساخته اند
9 دی شاخ شکوفه در چمن می خندید
10 هر صبح که کردیم به غم شام گذشت

 » بیشتر بخوانید...
 محاق
 شراب لعل کش و روی مه جبینان بین
 عشق من عاشقم باش
 شحنه عشق می کشد از دو جهان مصادره
 واژه های تلخ و سنگینم
 اين گنج پر از در که خدايی شده نامش
 فصل گل در بهار می درکش
 دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد
 بشکن سبو و کوزه ای میرآب جان ها
 بار دیگر ملتی برساختی برساختی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آن نیمه ی نان که بینوایی یابد
وان جامه که کودک گدایی یابد
چون لذت فتحی ست که اقلیمی را
لشکر شکنی جهانگشایی یابد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *