+ - x
 » از همین شاعر
1 گر خاک در یار نفروختیم گذشت
2 در باغ جهان تو هم گل زیبایی
3 دی شاخ شکوفه در چمن می خندید
4 صبح است ز خرمی جهان می خندد
5 از بس خوش و مست و دلربا می آیی
6 آن ماه سخن ز بامیان می گوید
7 از ابر سیاه لعل و گهر می ریزد
8 آن منظر فیض صبحگاهی بنگر
9 شهرت طلبی چند به هم ساخته اند
10 طفلی بودم غنوده بر بستر ناز

 » بیشتر بخوانید...
 ای طوطی عیسی نفس وی بلبل شیرین نوا
 عشق رويد ز زمين دل من
 ظاهرشاه در حدیث رفتگان
 دوبیتی های هزارگی بخش یکم
 بگیر دامن لطفش که ناگهان بگریزد
 دیده از خلق ببستم چو جمالش دیدم
 سنگ گور
 دیدی که چه کرد یار ما دیدی
 چه شد که بار دگر یاد آشنا کردی
 آزادی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آن نیمه ی نان که بینوایی یابد
وان جامه که کودک گدایی یابد
چون لذت فتحی ست که اقلیمی را
لشکر شکنی جهانگشایی یابد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *