+ - x
 » از همین شاعر
1 چو گم شد پرتو عشق از دل من
2 ای مشت گل این غرور بیجای تو چیست؟
3 تا این خرد خام تو، معیار بود
4 از مرگ نترسم که مددکار من است
5 پیران که چنین مقام و حرمت دارند
6 یارب سوزی که جسم و جان را سوزم
7 شهرت طلبی چند به هم ساخته اند
8 آن منظر فیض صبحگاهی بنگر
9 آن نیمه ی نان که بینوایی یابد
10 چو از دل عشق رفت آزار آید

 » بیشتر بخوانید...
 نه نیروی خودی را آزمودی
 در هوایت بی قرارم روز و شب
 كو عینكم كه بنگرم ات كو عصای من؟
 ساقی ز شراب حق پر دار شرابی را
 سوار نور
 آمد سرمست سحر دلبرم
 خلق را زیر گنبد دوار
 جامم بشکست ای جان پهلوش خلل دارد
 رخ ها بنگر تو زعفرانی
 خير خدايا دلم زنگ خطر می زند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هر ذره ی خاک من زبانی دارد
از گردش دهر دوستانی دارد
این کهنه ردای من نهان در هر چین
تاج و کله جهان ستانی دارد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *