+ - x
 » از همین شاعر
1 چه باشد زندگانی را بهایی
2 هرکس که به ازدواج پابند شود
3 ای مشت گل این غرور بیجای تو چیست؟
4 چون در کف روزگار گشتیم زبون
5 عارف به دل ذره جهان می بیند
6 از مرگ نترسم که مددکار من است
7 ای سرو روان بیا که دستت بوسم
8 عزیزان چون بدان ساحل رسیدند
9 ای بار خدای پاک دانای قدیر
10 از ابر سیاه لعل و گهر می ریزد

 » بیشتر بخوانید...
 ای یوسف مه رویان ای جاه و جمالت خوش
 من دی نگفتم مر تو را کای بی نظیر خوش لقا
 کله بی سوژه
 تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را؟
 بر ملک نیست نهان حال دل و نیک و بدش
 تا نازبوی خط ز لبت سر کشيده است
 ز رویت دسته ی گل می توان کرد
 اگر چه لطیفی و زیبالقایی
 دل سراپرده محبت اوست
 ز قند یار تا شاخی نخایم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آن فر و شکوه کبریاییت چه شد؟
آن لاف خدیوی و خداییت چه شد؟
صد قرن بر افکار و عقول مردم
فرماندهی و حکمرواییت چه شد؟


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *