+ - x
 » از همین شاعر
1 طفلی بودم غنوده بر بستر ناز
2 هر ذره ی خاک من زبانی دارد
3 بیا ساقی بده آن جام گلرنگ
4 از ابر سیاه لعل و گهر می ریزد
5 ای مرغ شباهنگ دل انگیز، بنال
6 آن فر و شکوه کبریاییت چه شد؟
7 یارب سوزی که جسم و جان را سوزم
8 شهرت طلبی چند به هم ساخته اند
9 ای سرو روان بیا که دستت بوسم
10 یارب به کسانی که جگر سوخته اند

 » بیشتر بخوانید...
 ای کرده چهره تو چو گلنار شرم تو
 گفته ای من یار دیگر می کنم
 بیار آن که قرین را سوی قرین کشدا
 مرا بگاه ده ای ساقی کریم عقار
 مرا با مصحف روی تو سوگند
 ای ساقی جان پر کن آن ساغر پیشین را
 روی او فتوی دهد کز کعبه بر بتخانه زن
 من از عالم تو را تنها گزینم
 در هوایت بی قرارم روز و شب
 جان بی جمال جانان میل جهان ندارد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آن فر و شکوه کبریاییت چه شد؟
آن لاف خدیوی و خداییت چه شد؟
صد قرن بر افکار و عقول مردم
فرماندهی و حکمرواییت چه شد؟


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *