+ - x
 » از همین شاعر
1 چو از دل عشق رفت آزار آید
2 دانی که شبان چه فتنه آغاز کند
3 ای سرو روان که نخل امید منی
4 از ابر سیاه لعل و گهر می ریزد
5 ای سرو روان بیا که دستت بوسم
6 تا بر لب من آه شرر باری هست
7 آن ماه سخن ز بامیان می گوید
8 دل در همه حال تکیه گاه است مرا
9 دل در غم عشق تو برومند بود
10 از بس خوش و مست و دلربا می آیی

 » بیشتر بخوانید...
 نه آتش های ما را ترجمانی
 نوازش
 ساقی این جا هست ای مولا بلی
 من که ستیزه روترم در طلب لقای تو
 گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب
 این خانه که پیوسته در او بانگ چغانه ست
 مست و خوشی باده کجا خورده ی؟
 میخانه
 صنما چنان لطیفی که به جان ما درآیی
 من و یک گوشه تنهایی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آن فر و شکوه کبریاییت چه شد؟
آن لاف خدیوی و خداییت چه شد؟
صد قرن بر افکار و عقول مردم
فرماندهی و حکمرواییت چه شد؟


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *