+ - x
 » از همین شاعر
1 صبح است ز خرمی جهان می خندد
2 ای مرغ شباهنگ دل انگیز، بنال
3 دل در همه حال تکیه گاه است مرا
4 دل در غم عشق تو برومند بود
5 از بس خوش و مست و دلربا می آیی
6 آن نیمه ی نان که بینوایی یابد
7 بیا ساقی بده آن جام گلرنگ
8 عارف به دل ذره جهان می بیند
9 چه باشد زندگانی را بهایی
10 گر خاک در یار نفروختیم گذشت

 » بیشتر بخوانید...
 از یکی آتش برآوردم تو را
 عقل دریابد تو را یا عشق یا جان صفا
 هر کجا آخر نهی نامش بود آنجا نخست
 هر سینه که سیمبر ندارد
 چراغ گل
 چشمم همی پرد مگر آن یار می رسد
 عید است و آخر گل و یاران در انتظار
 صبح پیری اثر قطع امید است اینجا
 دی شاخ شکوفه در چمن می خندید
 املا قدح البقا ندیمی!

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آن فر و شکوه کبریاییت چه شد؟
آن لاف خدیوی و خداییت چه شد؟
صد قرن بر افکار و عقول مردم
فرماندهی و حکمرواییت چه شد؟


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *