+ - x
 » از همین شاعر
1 یارب به کسانی که جگر سوخته اند
2 ما مرغ اسیر بی پر و بال توییم
3 دل در همه حال تکیه گاه است مرا
4 عارف به دل ذره جهان می بیند
5 در باغ جهان تو هم گل زیبایی
6 ای غره به اینکه دهر فرمانبر توست
7 دی شاخ شکوفه در چمن می خندید
8 صبح است ز خرمی جهان می خندد
9 بیا ساقی بده آن جام گلرنگ
10 عزیزان چون بدان ساحل رسیدند

 » بیشتر بخوانید...
 من و انکار شراب این چه حکایت باشد
 خدایا مطربان را انگبین
 امشب عجبست ای جان گر خواب رهی یابد
 اگر بلاکش بیداد را به داد رسی
 اندرآ ای مه که بی تو ماه را استاره نیست
 ابناء ربیعنا تعالوا
 آن مه که ز پیدایی در چشم نمی آید
 گفت و گویم با شعر
 سمفونی تاریک
 شوی چو واقف راز قدم بدانکه قديمی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آن فر و شکوه کبریاییت چه شد؟
آن لاف خدیوی و خداییت چه شد؟
صد قرن بر افکار و عقول مردم
فرماندهی و حکمرواییت چه شد؟


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *