+ - x
 » از همین شاعر
1 از مرگ نترسم که مددکار من است
2 این کینه وران باز به نیرنگ دگر
3 اگر دانی زبان اختران را
4 دی شاخ شکوفه در چمن می خندید
5 در گلشن زندگی به جز خار نبود
6 دل در غم عشق تو برومند بود
7 دانی که شبان چه فتنه آغاز کند
8 عزیزان چون بدان ساحل رسیدند
9 چه باشد زندگانی را بهایی
10 افسوس که زندگی دمی بود و غمی

 » بیشتر بخوانید...
 نپنداری که مرغ صبح خوانم
 نهان اندر دو حرفی سر کار است
 بر لب مدام باده مرد افگن خيال
 در غیب پر این سو مپر ای طایر چالاک من
 جفا از سر گرفتی یاد می دار
 حلقۀ صبر
 من پار بخورده ام شرابی
 دود دل ما نشان سوداست
 اشک
 از دل رفته نشان می آید

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آن فر و شکوه کبریاییت چه شد؟
آن لاف خدیوی و خداییت چه شد؟
صد قرن بر افکار و عقول مردم
فرماندهی و حکمرواییت چه شد؟


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *