+ - x
 » از همین شاعر
1 تا بر لب من آه شرر باری هست
2 ای مرغ شباهنگ دل انگیز، بنال
3 این سنگ ملون که گهر می نامند
4 ای مشت گل این غرور بیجای تو چیست؟
5 یارب سوزی که جسم و جان را سوزم
6 عارف به دل ذره جهان می بیند
7 بی دولت عشق زندگانی نفسی ست
8 ای سرو روان بیا که دستت بوسم
9 دل در غم عشق تو برومند بود
10 هر صبح که کردیم به غم شام گذشت

 » بیشتر بخوانید...
 ترا یک مشت میخواهم
 آمدستیم تا چنان گردیم
 ای غم اگر مو شوی پیش منت بار نیست
 گر عشق بزد راهم ور عقل شد از مستی
 تعادل
 از سرماگک‎های سرخ
 ای در طواف ماه تو ماه و سپهر مشتری
 بازم صنما چه می فریبی
 مسافرازسفردلسرد می آید
 یکی که تازه مسلمان شد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آن فر و شکوه کبریاییت چه شد؟
آن لاف خدیوی و خداییت چه شد؟
صد قرن بر افکار و عقول مردم
فرماندهی و حکمرواییت چه شد؟


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *