+ - x
 » از همین شاعر
1 چه باشد زندگانی را بهایی
2 در باغ جهان تو هم گل زیبایی
3 ای سرو روان که نخل امید منی
4 افسوس که زندگی دمی بود و غمی
5 شب است ساقی! ساغرت کو؟
6 چون در کف روزگار گشتیم زبون
7 چو گم شد پرتو عشق از دل من
8 این صبح همان و آن شب تار همان
9 ما مرغ اسیر بی پر و بال توییم
10 یارب دردی که ناله آغاز کنم

 » بیشتر بخوانید...
 ز قیل و قال تو گر خلق بو نبردندی
 زندگانی مجلس سامی
 از شهر تو رفتیم تو را سیر ندیدیم
 چند گریزی ای قمر هر طرفی ز کوی من
 کوکنار
 بنگر آن ماه روی باده فروش
 گفت و گویم با شعر
 نگویی بهر دنیا گریه کردم
 عاشقی در خشم شد از یار خود معشوق وار
 برسید لک لک جان که بهار شد کجایی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

شهرت طلبی چند به هم ساخته اند
چون گرگ گرسنه در جهان تاخته اند
کردند به زیر پا هزاران سر و دست
تا گردن شوم خود بر افراخته اند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *