+ - x
 » از همین شاعر
1 صبح است ز خرمی جهان می خندد
2 سرمایه ی عیش، صحبت یاران است
3 این سنگ ملون که گهر می نامند
4 این کینه وران باز به نیرنگ دگر
5 چو گم شد پرتو عشق از دل من
6 تا بر لب من آه شرر باری هست
7 یارب به کسانی که جگر سوخته اند
8 در گلشن زندگی به جز خار نبود
9 در باغ جهان تو هم گل زیبایی
10 ای مرغ شباهنگ دل انگیز، بنال

 » بیشتر بخوانید...
 ایا ملتقی العیش کم تبعدی
 تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود
 یا شبه الطیف لی انت قریب بعید
 یک بغض جن گرفته گلوی مرا گرفت
 هر ثانیه چو قرن بمیرد
 دوش دل عربده گر با کی بود؟
 دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
 باران شرر ز ابر بصر لرزد و ريزد
 در پرده اسرار کسی را ره نیست
 طال ما بتنا بلاکم یا کرامی و شتنا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

شهرت طلبی چند به هم ساخته اند
چون گرگ گرسنه در جهان تاخته اند
کردند به زیر پا هزاران سر و دست
تا گردن شوم خود بر افراخته اند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *