+ - x
 » از همین شاعر
1 ما مرغ اسیر بی پر و بال توییم
2 سر راه غریبان خار روید
3 پیران که چنین مقام و حرمت دارند
4 گر خاک در یار نفروختیم گذشت
5 اگر دانی زبان اختران را
6 چون در کف روزگار گشتیم زبون
7 آن منظر فیض صبحگاهی بنگر
8 هر ذره ی خاک من زبانی دارد
9 عارف به دل ذره جهان می بیند
10 از مرگ نترسم که مددکار من است

 » بیشتر بخوانید...
 زندگی
 بمب خوشه ای
 چه نزدیک است جان تو به جانم
 اندرآ در خانه یارا ساعتی
 تا به کی ای شکر چو تن بی دل و جان فغان کنم
 شراب بی غش و ساقی خوش دو دام رهند
 هزار جهد بکردم که یار من باشی
 ایا ساقی تویی قاضی حاجات
 آن کس که به بندگیت آید
 تو صبحهای بهاری پرنده گان تو ام

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

شهرت طلبی چند به هم ساخته اند
چون گرگ گرسنه در جهان تاخته اند
کردند به زیر پا هزاران سر و دست
تا گردن شوم خود بر افراخته اند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *