+ - x
 » از همین شاعر
1 ای سرو روان بیا که دستت بوسم
2 عزیزان چون بدان ساحل رسیدند
3 این صبح همان و آن شب تار همان
4 دانی که شبان چه فتنه آغاز کند
5 بر قله ی کهسار، درختی برپاست
6 شب است ساقی! ساغرت کو؟
7 دل در غم عشق تو برومند بود
8 کشتند بشر را که سیاست این است
9 در باغ جهان تو هم گل زیبایی
10 در گلشن زندگی به جز خار نبود

 » بیشتر بخوانید...
 اضطراب آیینه
 آه نوميد بی اثر نبود
 قاب
 با زر غم و بی زر غم آخر غم با زر به
 در عرصهء بيحاصلی رخش تمناگام نی (؟)
 ز رویت دسته ی گل می توان کرد
 خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است
 بحر می پیچد به موج از اشک غم پرورد ما
 جامم بشکست ای جان پهلوش خلل دارد
 طالبان

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

شهرت طلبی چند به هم ساخته اند
چون گرگ گرسنه در جهان تاخته اند
کردند به زیر پا هزاران سر و دست
تا گردن شوم خود بر افراخته اند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *