+ - x
 » از همین شاعر
1 شب است ساقی! ساغرت کو؟
2 با خلق نکو بزی که زیور این است
3 از ابر سیاه لعل و گهر می ریزد
4 عارف به دل ذره جهان می بیند
5 این کینه وران باز به نیرنگ دگر
6 این صبح همان و آن شب تار همان
7 سرمایه ی عیش، صحبت یاران است
8 آن نیمه ی نان که بینوایی یابد
9 پیران که چنین مقام و حرمت دارند
10 دی شاخ شکوفه در چمن می خندید

 » بیشتر بخوانید...
 صبا به تهنیت پیر می فروش آمد
 گداز سعی دلیل است جستجوی تو را
 به ناز کج کلهء چون بزين سوار شود
 دوش رفتم به در میکده خواب آلوده
 ای کز تو همه جفا وفا شد
 دایم پیش خود نهی آینه را هرآینه
 نوبت وصل و لقاست نوبت حشر و بقاست
 لحظه های خموش
 بیمار
 عزیزان چون بدان ساحل رسیدند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

شهرت طلبی چند به هم ساخته اند
چون گرگ گرسنه در جهان تاخته اند
کردند به زیر پا هزاران سر و دست
تا گردن شوم خود بر افراخته اند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *