+ - x
 » از همین شاعر
1 بیا ساقی بده آن جام گلرنگ
2 بر قله ی کهسار، درختی برپاست
3 دل در غم عشق تو برومند بود
4 در باغ جهان تو هم گل زیبایی
5 صبح است ز خرمی جهان می خندد
6 طفلی بودم غنوده بر بستر ناز
7 اگر دانی زبان اختران را
8 عارف به دل ذره جهان می بیند
9 آن نیمه ی نان که بینوایی یابد
10 ای سرو روان که نخل امید منی

 » بیشتر بخوانید...
 یارب به کسانی که جگر سوخته اند
 کریما تو گلی یا جمله قندی
 ساقی انصاف خوش لقایی
 آن یوسف خوش عذار آمد
 دروازه هستی را جز ذوق مدان ای جان
 ای جان جان جان ها جانی و چیز دیگر
 خلوتی كو كه خیالات تو آنجا ببرم
 یک زوزه ی وحشتناک از حنجره آورده
 روان شد اشک یاقوتی ز راه دیدگان اینک

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یارب به کسانی که جگر سوخته اند
یک عمر متاع درد اندوخته اند
خاکم به هوای آن جوانمردان کن
کز هر چه بجز تو دیده بردوخته اند


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

Mohammad:

با سلام و درود بیکران بدرود .




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *