+ - x
 » از همین شاعر
1 امروز که عصر علم و فرهنگ بود
2 آن نیمه ی نان که بینوایی یابد
3 افسوس که زندگی دمی بود و غمی
4 سر راه غریبان خار روید
5 شهرت طلبی چند به هم ساخته اند
6 بر قله ی کهسار، درختی برپاست
7 طفلی بودم غنوده بر بستر ناز
8 پیران که چنین مقام و حرمت دارند
9 ای غره به اینکه دهر فرمانبر توست
10 یارب دردی که ناله آغاز کنم

 » بیشتر بخوانید...
 چمنی که جمله گلها به پناه او گریزد
 هر کی در او نیست از این عشق رنگ
 ساعتی خندید با خود از دم ِ یك روسپی
 امروز تو خوشتری و یا من
 بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش
 نیم گلباز و نی گل می فروشم
 خوشا روزی که خود را باز گیری
 که بوده است تو را دوش یار و همخوابه
 چو مرا ز عشق کهنه صنما به یاد دادی
 اتحاد و اتفاق

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یارب به کسانی که جگر سوخته اند
یک عمر متاع درد اندوخته اند
خاکم به هوای آن جوانمردان کن
کز هر چه بجز تو دیده بردوخته اند


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

Mohammad:

با سلام و درود بیکران بدرود .




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *