+ - x
 » از همین شاعر
1 ما مرغ اسیر بی پر و بال توییم
2 امروز که عصر علم و فرهنگ بود
3 آن نیمه ی نان که بینوایی یابد
4 افسوس که زندگی دمی بود و غمی
5 سر راه غریبان خار روید
6 شهرت طلبی چند به هم ساخته اند
7 بر قله ی کهسار، درختی برپاست
8 طفلی بودم غنوده بر بستر ناز
9 پیران که چنین مقام و حرمت دارند
10 ای غره به اینکه دهر فرمانبر توست

 » بیشتر بخوانید...
 بیا کامروز بیرون از جهانم
 صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
 هر آنچه دور کند مر تو را ز دوست بدست
 چو افتم من ز عشق دل به پای دلربای من
 با ارغنون شکسته
 نرد کف تو بردست مرا
 هین که گردن سست کردی کو کبابت کو شرابت
 رویش ندیده پس مکنیدم ملامتی
 آمد بهار خرم و رحمت نثار شد
 خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یارب به کسانی که جگر سوخته اند
یک عمر متاع درد اندوخته اند
خاکم به هوای آن جوانمردان کن
کز هر چه بجز تو دیده بردوخته اند


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

Mohammad:

با سلام و درود بیکران بدرود .




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *