+ - x
 » از همین شاعر
1 آن منظر فیض صبحگاهی بنگر
2 با خلق نکو بزی که زیور این است
3 ای بار خدای پاک دانای قدیر
4 ای غره به اینکه دهر فرمانبر توست
5 طفلی بودم غنوده بر بستر ناز
6 تا بر لب من آه شرر باری هست
7 بیا ساقی بده آن جام گلرنگ
8 ای مشت گل این غرور بیجای تو چیست؟
9 ای مرغ شباهنگ دل انگیز، بنال
10 بی دولت عشق زندگانی نفسی ست

 » بیشتر بخوانید...
 کرامات دموکراتیک یک شیخ
 شاعر به مرگ عاطفه ماتم گرفته است
 بخت نگار و چشم من هر دو نخسبد در زمن
 دگرباره چو مه کردیم خرمن
 یک شعر بی شرمانه عاشقانه
 امیر حسن خندان کن چشم را
 این کیست این این کیست این هذا جنون العاشقین
 هر کی از حلقه ما جای دگر بگریزد
 باش خوشدل که دگر بار بهاران آمد
 دل بی قرار را گو که چو مستقر نداری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یارب به کسانی که جگر سوخته اند
یک عمر متاع درد اندوخته اند
خاکم به هوای آن جوانمردان کن
کز هر چه بجز تو دیده بردوخته اند


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

Mohammad:

با سلام و درود بیکران بدرود .




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *