+ - x
 » از همین شاعر
1 از ابر سیاه لعل و گهر می ریزد
2 امروز که عصر علم و فرهنگ بود
3 اگر دانی زبان اختران را
4 یارب سوزی که جسم و جان را سوزم
5 صبح است ز خرمی جهان می خندد
6 دل در غم عشق تو برومند بود
7 بیا ساقی بده آن جام گلرنگ
8 گر خاک در یار نفروختیم گذشت
9 چه باشد زندگانی را بهایی
10 این سنگ ملون که گهر می نامند

 » بیشتر بخوانید...
 مست ها دروغ نمی گویند
 ناگفته ها در نگاه
 عصیان
 کو دماغ جهد، تن در خاکساری داده را
 جانی که ز نور مصطفی زاد
 اگر صد همچو من گردد هلاک او را چه غم دارد
 بیا با هم سخن از جان بگوییم
 ابصرت روحی ملیحا زلزلت زلزالها
 با همگان فضولکی چون که به ما ملولکی
 در خانه غم بودن از همت دون باشد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یارب به کسانی که جگر سوخته اند
یک عمر متاع درد اندوخته اند
خاکم به هوای آن جوانمردان کن
کز هر چه بجز تو دیده بردوخته اند


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

Mohammad:

با سلام و درود بیکران بدرود .




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *